درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١
این کلمه گاهی در معنی آن چیزی بکاربرده میشود که از آن بشرط لاتعبیر میکنند . وقتی میگویند مجردالانسان یا الانسان المجرد ، یعنی الانسان بشرط لاشیء ، به شرط اینکه چیز دیگری نباشد . ولی گاهی این کلمه را بکار میبرند و مقصودشان لابشرط است . مثلا میگویند الانسان المجرد ، یعنی انسان بماهو هو مع قطعالنظر عن شیء آخر . این نکتهای که عرض میکنم خوب توجه بفرمائید که درست فهمیده شود . ممکن است بگوئید چطور میشود که این لفظ مجرد دو معنا پیدا میکند ، و حال آنکه لفظ مجرد یعنی خالی ، یعنی بدون ، کلمه " بدون " که باید مفهوم مشخصی داشته باشد ؟ این اصطلاح از آن جهت ابهام پیدا میکند که وقتی انسان یک معنا و ماهیتی را در نظر میگیرد ، [ به دو صورت به آن نظر میکند : ] یک وقت هست این " بدون " را در مقام واقع میبیند ، یعنی آن ماهیتی که در واقع بدون فلان شرط است ، بدون فلان شیء است . مثلا انسان عالم و در مقابل آن انسان غیر عالم را در نظر بگیرید . اگر انسان را بدون علم در نظر بگیرید ، انسان بدون علم مورد نظر شما است ، منظور شما انسانی است که عالم نباشد . در این صورت انسان عالم از حوزه منظور شما خارج میشود . یک وقت هست که شما انسان را در نظر میگیرید بدون آن که غیر از انسان چیز دیگری را در نظر بگیرید . یعنی این " بدون " قید نظر شما میشود ، یعنی شما انسان را در نظر گرفتید بدون آن که علاوه بر انسان چیزی را در نظر بگیرید از عالم یا غیر عالم . یعنی این انسان در مقام لحاظ شما مجرد است ، در لحاظ شما غیر از خودش چیز دیگر در نظر گرفته نشده است . آن وقت معنایش این است که پس منظور شما فقط انسان است و بس . وقتی که منظور شما فقط انسان باشد ، چه عالم باشد و چه غیر عالم ، در این صورت انسان مورد نظر شما در این مرحله دوم اعم است از انسان در مرحله اول . در اول شما انسان بدون علم را در نظر گرفتید ، ولی در اینجا انسان را اعم از اینکه