درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٧
فتکون الاءنیة قد تبعت فی وجودها وجودا ، وکل ما یتبع فی وجوده وجودا فان متبوعه موجود بالذات قبله ، فتکون الماهیة موجوده بذاتها قبل وجودها ، وهذا خلف . فبقی أن یکون الوجود لها عن علة ، فکل ذی ماهیة معلول ، وسائرالاشیاء غیرالواجب الوجود فلها ماهیات ، و تلک الماهیات هی التی بأنفسها ممکنة الوجود ، و انما یعرض لها وجود من خارج . با عبارت " ونقول " مطلب را در ضمن عباراتی دیگر از سرمیگیرد و تکرار میکند . همانطور که مکرر گفتهایم کتاب شفا تقریرات درس بوده و به همین جهت گاهی عبارتهایش مرتب نیست . مثلا یک مطلب را گفته ، در وسط بیان ، بیان بهتری بنظرش رسیده ، آن بیان بهتر را گفته ، آن وقت هر دو بیان با همدیگر ذکر شده است . این بیان را با مقدمات بیشتری میگوید . وجود نمیتواند جزء ماهیت باشد ، این مطلب در محل خودش ثابت است که وجود همیشه عارض ماهیت است . وجود مقوم ماهیت نیست ، بلکه از لوازم آن است . وقتی از لوازم شد ، یا این است که این لزومش از ذات ماهیت برمیخیزد ، یا اینکه لزومش به سبب یک امر خارج است . معنای لزوم در اینجا به این معنی است که وجودش تابع وجود او است و غیر از این معنی ندارد . ( هر چیزی که در وجودش تابع وجودی باشد ، متبوع باید قبل از آن بالذات موجود باشد . پس ماهیت باید قبل از وجودش موجود باشد ، که خلف پیش میآید ) . اگر بگوئید ( این ماهیت قبل از این وجود ، وجود دیگری دارد ) تسلسل لازم میآید . و چون این امر خیلی واضح بوده شیخ ذکر نکرده است . این میماند که علت خارجی علت ( عروض وجود برای ماهیت ) باشد ، این دیگر با واجبا لوجود سازگار نیست ، پس باید ممکنالوجود باشد . پس هر ذی ماهیتی معلول است ، واجبالوجود نمیتواند ذی ماهیت باشد . [ سایر اشیاء غیر از واجبالوجود ماهیاتی دارند که آن ماهیات ممکنالوجودند ، و وجود به علتی خارجی عارض آنها میشود ] .