درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٦
ناچار باید خودش در مرتبه قبل از این وجود دوم هم وجود سومی داشته باشد . نقل کلام به آن وجود سوم میکنیم ، " لم تصل سلسلةالکون لحد " ، لازم میآید که یک شیء غیرمتناهی وجود داشته باشد و آخرش هم به جائی منتهی نشود ، و آخرش هم وجود پیدا نکند . پس حرف این شد که اگر وجود واجبالوجود غیر از ماهیتش باشد ، باید وجود عارض ذات شده باشد . اگر وجود عارض ذات شود باید معلول باشد ، چون هر عارضی معلول است ، عروضش علت میخواهد . آن علت یا ذات است یا خارج از ذات ، اگر خارج از ذات باشد با وجوب وجود سازگار نیست ، باید ممکنالوجود باشد . اگر علت خود ذات باشد ، در این صورت یا خود ذات وجود دارد که وجود را میدهد یا وجود ندارد . شیئی که وجود ندارد محال است که چیزی را بدهد ، پس باید وجود داشته باشد . اگر وجود داشته باشد ، یا آن وجودش عین این وجود است یا غیر این وجود . اگر عین این وجود باشد تقدم شیء بر نفس لازم میآید ، و اگر غیر این وجود باشد تسلسل لازم میآید . همین را شیخ به بیان مشکلتری گفته است : [ اگر وجود عارض ماهیت باشد ] . یا این وجود لازمه ذات است و خود ذات این وجود را داده یا معلول شیء خارج است . محال است که خود ماهیت وجود را بدهد . تابع فقط موجود را تبعیت میکند . یعنی اگر وجود تابع ذات باشد ، باید خود ذات قبلا موجود باشد . [ پس لازم است که ماهیت قبل از وجودش وجودی داشته باشد ، و این محال است ] . و نقول ان کل ماله ماهیة غیرالاءنیة فهو معلول ، وذلک لاءنک علمت أن الاءنیة والوجود لایقوم من الماهیة التی هی خارجه عن الانیة مقام الامر المقوم ، فیکون مناللوازم ، فلایخلو : اما أن یلزم الماهیة لانها تلک الماهیة . و اما أن یکون لزومها ایاها بسبب شیء . ومعنی قولنا اللزوم اتباع الوجود ، ولن یتبع موجود الا موجودا ، فان کانت الانیة تتبع الماهیة وتلزمها لنفسها ،