درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥
فرض را در نظر میگیریم که علت خارج از ذات باشد . اگر علتی خارج از ذات باشد ، پس ذات ، واجبالوجود نیست و ممکنالوجود است . چه چیزی به ذات همه ممکنالوجودهای دیگر هستی میدهد ؟ میگوئیم یک علتی . این درخت را چه کسی هست کرده است ؟ بالاخره علتی یا علتهائی وجود دارد که به درخت هستی داده است و به تعبیر خودمان به این درخت جامه هستی پوشانده است . هر ممکنالوجودی که در عالم موجود میشود یک علتی هست که وجود را به او میبخشد و به او وجود میدهد . لازمه این امر این است که واجبالوجود ، واجبالوجود نباشد . اگر علتی که این وجود را به این ماهیت میدهد خارج از ذات باشد ، این ذات ممکنالوجود میشود . ممکن است بگوئید واجبالوجود وجودش عارض ماهیت است و علت هم دارد ، ولی علت ، خود ماهیت است . میگوئیم پس ماهیتی داریم و وجودی ، و ماهیت میخواهد ب ه خودش وجود بدهد . یک اصل دیگری در اینجا هست که ما از شما سؤال میکنیم : در اینجا که ماهیت علت شده و وجود معلول ، آیا علت در مرتبه قبل از معلول باید وجود داشته باشد ؟ یا علت میتواند در حالی که وجود ندارد به معلول وجود بدهد ؟ چنین چیزی محال است که در حالی که وجود ندارد به معلول وجود بدهد . پس ماهیت باید در مرتبه قبل از وجود ، وجود داشته باشد تا وجود را بدهد . حال میگوئیم این وجود در مرتبه قبل همان وجود در مرتبه بعد است که میخواهد بدهد ؟ اگر چنین باشد که تقدم شیء بر نفس لازم میآید . باید وجود در مرتبه قبل برای ماهیت باشد تا ماهیتی را که در مرتبه بعد وجود بدهد . " فسابق مع لاحق قداتحد " . اگر بگوئید که ماهیت در مرتبه قبل وجودی دارد و در مرتبه بعد وجودی را میدهد که این وجود غیر از وجود مرتبه قبل است ، میگوئیم نقل کلام به آن وجود مرتبه قبل میکنیم . آن وجود هم عارض ماهیت است . حال یا خود ماهیت این وجود عارض را میدهد یا غیر . غیر که محال است . اگر خودش بخواهد بدهد ،