درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٣
لایکون معلولا ، فبقی أن یکون واجبالوجود بالذات مطلقا متحققا من حیث هو واجبالوجود بنفسه ، واجبالوجود من دون تلکالماهیة ، فتکون تلک الماهیة عارضه لواجب الوجود المتحقق القوام بنفسه ان کان یمکن ، فواجبالوجود مشارالیه بالعقل فی ذاته ، و یتحقق واجبالوجود و ان لم تکن تلک الماهیةالعارضه ، فاذن لیست تلک الماهیة ماهیة للشیء المشار الیه بالعقل أنه واجبالوجود ، بل ماهیة لشیء آخر لاحق له ، وقد کانت فرضت ماهیة لذلک الشیء لاشیء آخر ، هذا خلف ، فلا ماهیةالواجب الوجود غیر أنه واجبالوجود ، و هذه هیالاءنیة . وجود جایز است که معلول باشد . اما نمیشود که وجوب معلول باشد . ما دو شق داشتیم که من شق دوم شیخ را اول ذکر کردم و شق اول را دوم . یک شق این بود که لازم باشد این وجوب وجود به این ماهیت تعلق بگیرد . و شق دیگر این بود که تعلقش به این ماهیت لازم نباشد ، یعنی اینکه این وجوب وجود در مرتبه ذات خودش واجبالوجود است . سواء اینکه در مرتبه ذات ماهیتی باشد یا نباشد . حالا شیخ شق دوم را به صورت " فبقی أن یکون واجبالوجود بالذات مطلقا . . . من دون تلک الماهیة " بیان کرده است ، که این شق دوم است . اگر اینجور گفتیم پسماهیت در مرتبه صفات و عوارض قرار میگیرد ، و آنچه را که ما ماهیت فرض کردیم ماهیت و ذات نیست . حالا میگوید به فرض اینکه چنین باشد ، چه پیش میآید ؟ البته این فرض محالی است ولی در حد فرض میشود . [ در این صورت واجبالوجود خود متحقق است بدون آن ماهیت عارضة . و در این صورت این ماهیت ، ماهیت شیء دیگری است که صفت واجبالوجود قرار گرفته است . و این با فرض ما مخالف است که گفته بودیم این ماهیت واجبالوجود است . پس واجبالوجود ماهیتی جز این ندارد که واجبالوجود است ، و این همان انیة است ] .