درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠
حرکت را نسبی بدانیم ؟ مثلا فرض کنید حرکتی که الان این کتاب میکند . یک حرکت نسبی است ، یعنی حرکتش در این زمان است و وقتی که ایستاد در زمان بعد این حرکت وجود ندارد ، در زمان بعد سکون وجود دارد . این سکون هم در این زمان وجود دارد ، چند لحظه بعد که کتاب دوباره حرکت کند سکون وجود ندارد . بنابراین بحثی که حکما میکنند که آیا واجبالوجود ماهیت دارد یا ماهیت ندارد ، کمابیش همان بحثی است که امروزیها تحت عنوان مطلق وجود مطرح میکنند ، با این تفاوت که بحث آنها مفهومی اوسع از این مفهوم را دربر میگیرد . و وقتی که حکما سخن از وجود مطلق میگویند نه فقط نسبی بودن او را نفی میکنند . بلکه علاوه بر نسبی نبودن ، ماهیت داشتن را هم نفی میکنند . و چون ماهیت داشتن نفی شود ، نسبی بودن هم به طریق أولی نفی شده است . این هم یک مطلب بود که در اینجا عرض شد .
آیا وجود مطلق ، وجود دارد ؟
مطلب دیگری نیز اینجا وجود دارد که از جمله موارد تفاوت میان فکر شرقی و غربی است : آیا وجود مطلق ، قطع نظر از آن اختلافی که بیان شد ، وجود دارد یا وجود ندارد ؟ آیا چنین وجودی میتواند وجود داشته باشد ؟ یا اصلا وجود تا مقید نشود نمیتواند وجود داشته باشد ؟ آیا وجود مطلق با عدم برابر است ؟ آیا وجود باید وجود شیء ما باشد تا بتواند وجود داشته باشد ؟ ولی وجود صرف و مطلق نمیتواند موجود باشد ؟ ببینید ، خیلیها میگویند وجود مطلق فقط یک مفهوم است ، وجود آن وقت میتواند وجود داشته باشد که به یک شیء خاص تعلق بگیرد ، بگوئیم وجود هذا ، وجود الف ، وجود ب . پس وجود به تبع متعلقش که همان ماهیت باشد تحقق پیدا میکند . ممکن است امروز اسمش را اصالت ماهیت نگذارند ولی این همان اصالت ماهیت است ، و فکر همان فکر اصالت ماهیتی است . اینها نه تنها میگویند