درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٨
هر تقدیر او موجود است . اما اگر بگوئیم نسبی است معنایش این نیست که در همه زمانها و در همه شرایط و در همه احوال و در همه مکانها موجود است . بلکه در این زمان موجود است و در زمان دیگر معدوم ، یا در این مکان موجود است و در مکان دیگر معدوم ، در این شرایط موجود است و در شرایط دیگر معدوم . امروز هم مقصودشان از شرایط همین شرایط زمانی و شرایط طبیعی و مانند آن است . یعنی هر موجودی را که در نظر بگیرید وجودش بلاشرط از زمان و مکان و از شرایط زمانی و مکانی نیست ، موجود است به شرط وجود شیء دیگر ، و معدوم است با عدم آن شرط . وجود نسبی یعنی موجود است نسبت به این زمان و در این زمان و معدوم است در زمان دیگر ، موجود است در این مکان و معدوم است در مکان دیگر . پس در اصطلاح امروزیها مطلق در مقابل نسبی است ، و در اصطلاح قدمای ما مطلق در مقابل ماهیت داشتن است . ممکن است که شما در اینجا بپرسید که چه نسبتی است میان این دو مطلق ؟ آیا این دو اصطلاح دو حرف مستقل از یکدیگر است ؟ یا اینکه اینها به یکدیگر برمیگردند ؟ یا یکی مفهومش از دیگری وسیعتر است ؟ عرض کنم که مطلق در اصطلاح قدما اعم است از مطلق در اصطلاح امروزیها . زیرا هر وجودی را که اینها نسبی میگویند ناچار یک امر ماهیتدار است و نمیتواند وجود محض باشد ، ذات متصف به وجود است . و همچنین همه اموری که به این معنا نسبی نیست و مطلق میباشد . خود بر دو قسم است : ممکن است ماهیت داشته باشد و ممکن است که ماهیت نداشته باشد . یعنی یک شیء مطلق - به معنای امروزیها - در همه زمانها موجود باشد و در همه مکانها موجود باشد و مشروط به هیچ شرطی از این شرایط هم نباشد ولی ممکن است که در عین حال ذی ماهیت باشد . بنابر عقیده امروزیها عقول مجرده وجودشان نسبی نیست . و وجود آنها مطلق است . اما بنابر عقیده قدما وجود آنها مطلق نیست زیرا دارای ماهیت