درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦
وقتها تصور ما از واحد به معنی ذاتی است که خودش عین وحدت است ، یعنی همان عدد خاص که مبدأ اعداد دیگر است . شیخ همین تنظیر را تکمیل میکند و میگوید درباب اینکه مبدأ عالم چیست اختلاف نظر است . بعضی مبدأ عالم را واحد میدانند و بعضی کثیر . آنهائی هم که مبدأ عالم را واحد میدانند . خود دو گروه میباشند . : کسانی که مبدأ عالم را چیزی میدا نند که آن چیز واحد است ، مثل طالس که برای جهان یک مبدأ واحد مادی قائل است و آن واحد را آب میداند ، پس از نظر او مبدأ عالم یک ذات واحد است نه یک ذات کثیر . فیثاغورث هم مبدأ عالم را واحد میداند اما واحد او با واحدی که طالس میگوید دو تا است . طالس که مبدأ عالم را واحد میداند منظورش چیزی است که آن چیز متصف به وحدت است ، و فیثاغورث خود واحد بماهو واحد را به همان مفهوم عددی خودش مبدأ عالم میشمارد ، میگوید که خود عدد مبدأ عالم است ، خود عدد واحد مبدأ عالم است . این است که میگوئیم فیثاغورث واحد بماهو واحد را مبدأ عالم میداند ولی طالس ذاتی را که متصف به واحد است مبدأ عالم میشمارد . حال که معلوم شد که چگونه تصور ما میتواند درباره واحد دو گونه باشد ، میگوئیم که تصور ما درباره واجبالوجود هم میتواند دو گونه باشد : یکی اینکه واجب را همانگونه تصور کنیم که مثلا طالس در مبدأ واحد تصور دارد ، ذاتی است که متصف به وجوب وجود است ، معنای این بیان چنین است که برای واجبالوجود ماهیت قائل شدهایم . دیگر اینکه بگوئیم واجبالوجود من حیث هو واجبالوجود ، همان نفس وجوب وجود ، خودش واجبالوجود است . یعنی همانطور که در آنجا به عدد وحدت واحد میگوئیم به واجبالوجود هم از آن جهت که واجبالوجود است ، واجبالوجود میگوئیم . در این صورت دیگر ذاتی که متصف به وجوب وجود باشد نیست ، خود ذات عین وجوب وجود است. پس تا اینجا ما دو تصور را روشن کردیم ، و بیان کردیم که مقصود حکما از