درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٥
الوجود لاماهیةله " از نظر معارف اسلامی با چه اصلی مربوط میشود . البته تعبیرات دیگری هم داریم که از این نیز صریحتر و رساتر است ولی اکنون یادم نیست و همه برافاده همین معنا دلالت دارند . شیخ میگوید بنابر توضیحی که ما در ابتدای کلام گفتیم لزومی ندارد که اینجا توضیح بیشتری دهیم و بیان کنیم که اشیاء ذاتشان غیر از ماهیتشان میباشد . میگوید که شما دوگونه تصور میتوانید از واجبالوجود داشته باشید : یکی اینکه بگوئید " ذات هو واجب الوجود " و دیگر اینکه بگوئید " ذات عرض له وجوبالو جود " . در این تصور دوم دو شیء تصور شده است : ذاتی که وجوب وجود برای او پیدا شده . مثل ذاتی که ممکنالوجود است . ذاتی که ممکنالوجود است خودش یک چیز است و امکان وجود چیز دیگری است که ما به آن ذات نسبت میدهیم . این یک جور تصور است . اما در تصور اول گفته میشود ذات هو واجبالوجود ، ذات هو وجوبالوجود ، هو عین وجوبالوجود ، نه اینکه ذات عرض له وجوبالوجود .
تنظیر شیخ در بیان ماهیته انیته
شیخ در اینجا تنظیری ذکر میکند و میگوید : تصور شما از واحد دو گونه است : گاهی تصور شما از واحد یعنی چیزی که دارای وحدت است ، مانند انسان واحد ، درخت واحد ، گردوی واحد ، پس گاهی وقتها منظورتان از واحد یعنی ذاتی که واحد باشد . ولی گاهی وقتها منظورتان از واحد ، خود وحدت و واحد است ، منظورتان عدد واحد است . آنجا که تصور شما از واحد ، عدد واحد است در مقابل عدد دو ، آنجا هم شما واحد دارید ، اما معنای آن واحد این نیست که چیزی دارای وحدت است ، بلکه چیزی است که خودش عین وحدت است . پس تصور ما از واحد دوگونه است : گاهی منظور ما ذاتی است که متصف به وحدت است ، که آن ذات مثلا انسان یا درخت یا چیز دیگری است . و گاهی