درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨
البته بعد در جای دیگر میگویم که بعضی از سلوب مستلزم کثرت است و بعضی از سلوب مستلزم کثرت نیست . مخصوصا این نکتهای خیلی عالی است که در کلمات بوعلی و آخوند و امثال این حکما هست ، و آن این است که تمام سلبهائی که درباره واجبالوجود هست آخرش به سلب سلب برمیگردد . سلبی که درباره اشیاء دیگر است سلب ایجاب است . اگر درباره من این سلب صدق میکند . که من شما نیستم ، به دلیل این است که در واقع شما کمالی هستید که این کمال از من سلب شده است ، یعنی یک امر اثباتی از من سلب شده . این امر درباره همه موجودات دیگر هست مگر ذات واجبالوجود که هر سلبی از او برمیگردد به سلب سلب ، و هر فقدانی در او برمیگردد به فقدالفقد . این است که میگویند در واجبالوجود جلال به جمال برمیگردد . یعنی تمام آنچه که او اجل از آن است همانهائی است که ضدالجمال و ضدالکمال است ، و بنابراین آنها از او سلب میشوند . بعد از این است که به این قاعده میرسند که " بسیط الحقیقة کلالاشیاء " تمام آن کمالات که در همه اشیاء هست برای واجبالوجود صدق میکند ، که البته این مطلبی است که از فلسفه شیخ و آن دوره بالاتر است . پس مقصود ما از احدی الذات این نیست که اضافه و سلب هم در او نیست . در مرتبه ذات تکثری در او نیست ، ولی در مرتبه زائد بر ذات مانعی ندارد [ که اضافه و سلب در او باشد ] . این اضافات و سلوب مقوم ذات نیستند ، جزء ذات هم به هیچ وجه نیستند .
طرح یک اشکال
فان قال قائل : فان کانت تلک معلوله فلها أیضا اضافة أخری ، و یذهب الی غیرالنهایة . فانا نکلفة أن یتأمل ما حققناه فیبابالمضاف من هذاالفن ، حیث أردنا أن نبین أنالاضافة تتناهی وفی ذلک انحلال شکه .