درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤
که وجود منحصر به یک مبدأ شد ، لازمهاش به حکم برهان این است که همه اشیاء به او منتهی میشود . او مبدأ وجوب هر چیز است و اشیاء دیگر به سبب او واجبالوجود ند ، یعنی همه واجبالوجود بالغیرند . او است که وجود اشیاء را بلاواسطه یا بواسطه ایجاب میکند . وقتی که ثابت شد هر چه غیر او است وجودش مع الواسطه یا بلا واسطه از وجود او است پس او اول است . میگوید که منظور ما از اول معنائی نیست که به وجوب وجود علاوه شود تا در این صورت وجود واجب تکثر پیدا کند ، بلکه وقتی ما یک چیزی را نسبت به غیر میسنجیم ممکن است اولیت و ثانویت پیدا شود . مثلا فرض کنید که عدهای دانشآموز امتحان میدهند . یکی نمره بیست میآورد و بقیه نوزده ، هیجده ، هفده و مانند آن . شما دانشآموزی را که بیست آورده اول مینامید . این اولیت او چیست ؟ آیا چیزی بر او اضافه شده که حالا اولیت بر او صدق میکند و بر دیگران صدق نمیکند ؟ اولیت او جز این نیست که او یک عمل انجام داده و جوابها را صددرصد صحیح نوشته است و دیگران چنین کاری نکردهاند . یعنی با مقایسه میان او و دیگران این اولیت بدست میآید . پس این یک معنای مقایسهای است . وقتی که وجود یک شیء با شیء دیگر یا فعل یک شیء با فعل شیء دیگر مقایسه شود ، مفهوم اولیت انتزاع میشود . بدون اینکه لازم باشد چیزی بر او اضافه کنیم تا مفهوم اول بر او صدق بکند . بعضی از امور دیگر چنین است که باید چیزی افزوده یا کم شود [ تا معنای جدید صدق کند ] . مثلا یک شیء که سیاه نامیده میشود بخواهد سفید شود یا سرد باشد بخواهد گرم شود باید سیاهی و یا سردی را از او زایل کنیم و سفیدی یا گرمی را بر او بیفزائیم . عدد نیز چنین است . هیچ وقت ده تا شیء با مقایسه دوازدهتا نمیشود . مگر اینکه دو تا بعلاوه شود . و یا اینکه اگر هر یک از این ده تا را نصفه کردیم و بیست تا شد ، این دیگر همان ده تای اول نیست . این ده تا وقتی هشت تا میشود که دو عدد از او کم شود . اما معانی اضافیه از این قبیل نیست ، با مقایسه یک معنا انتزاع میشود . مثلا همین ضبط صوتی که اینجا است ، در مقایسه با سقف