درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١
نه صفت را بطور کلی . آنچه که باذات واجبالوجود منافات دارد صفت محدود است ، صفت متناهی است ، نه صفت غیرمتناهی . آن صفتی که با موصوفش مغایر است همان صفت محدود است . وگرنه نمیشود که در فاصله یک سطر دو جمله متناقض یکدیگر آمده باشد . پس وقتی که میفرماید " « فمن وصف الله سبحانه » " منظور وصف محدود است . زیرا صفتی که بشر با آن توصیف میکند به محدودیت توصیف میکند . سؤال : در قرآن هم داریم که " « سبحان الله عما یصفون »" ، اشاره به همین مطلب است ؟ استاد : بله ، همان است . این است که بشر هر چه که بخواهد خدا را توصیف کند نمیتواند ذهن خود را از محدود خارج سازد و بنابراین به نحو محدود توصیف میکند . به همین جهت بعد از هر وصفی میگوید " سبحان الله " تو منزهتری از آنچه که من در توصیف تو میگویم . توصیف من درخور فهم خودم است و من محدودم و ترا با یک صفات محدود توصیف میکنم . همین است که در قرآن میفرماید : " « سبحان ربک رب العزه عما یصفون »" ، در یک جا هم دارد که " « الا عباد الله المخلصین »" عباد مخلص خدا آن افرادی هستند که توصیف آنها دیگر توصیف خودشان نیست ، این خدا است که به زبان آنها دارد توصیف میکند . آنجا که پای " من " در میان میآید نمیشود توصیف کرد . اما در آنجا که عباد مخلص خدا را توصیف میکنند در واقع خدا است که توصیف میکند . مثل آنجا که خدا ( از زبان انسانی ) میگوید " « انی أنا الله " ، آنجا دیگر یک انسان نیست که با اراده و فهم و درک و " من " خودش این را بگوید . در آن انسان دیگر این " من " وجود ندارد . " من " او حق است . چنین شخصی از عبادالله المخلصون میشود . بنابراین آن جمله نهجالبلاغه نباید سوء تفاهمی ایجاد کند و خیال کنیم که نظر معتزله را تأیید میکند . این به دو دلیل است :