درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤
پس اگر مطلب در این مقدار شکافته شود میبینیم که حتی مکتبهای غیرالهی هم منکر واجبالوجود نیستند . آنها نیز این را انکار نمیکنند که اصلی در عالم هست که بر آن اصل نیستی محال است . بعد از این است که باید روی آن اصل بحث کنند - و بحث هم میکنند - که آن اصلی که نیستی بر او محال است ، چگونه اصلی میتواند باشد ، هستی او چگونه است که نیستی بر او محال است ، و تفاوتش با هستیهای دیگری که نیستی بر آنها محال نیست و تغییر و انحلال آنها و ترکیب آنها محال نیست ، چه میباشد ؟ بخش دوم درباره صفات واجبالوجود است . و عرض کردیم که مسأله صفات تقریبا از یک نظر مشکلتر است از مسأله اثبات ذات واجبالوجود . به همین جهت ممکن است کسی بگوید که ذات واجبالوجود را همه قبول دارند ، یا به صفت وحدت یا به صفت کثرت ، اما آنچه مکتب الهی را از مکتب غیرالهی متمایز میکند صفات واجبالوجود است . در مکتب الهی فرض چنین است که آن واجبالوجود ، علیم و قدیر و حی و مدرک است ، ولیس کمثله شیء ، یا به تعبیر حکما ، حقیقته لاماهیة له ، وجود محض ، وجود صرف ، و از این قبیل صفات . یعنی مجموع صفاتی بر او حمل میشود و یا صفاتی از او نفی میگردد و میگوئیم لیس بکذا ، لیس بکذا . . . خیلی از همان صفات ثبوتی هم باز برمیگردد و در حالت نقیض از واجب سلب میشود . یعنی وقتی میگوئیم خدا عالم است ، میتوانیم آن را نقیض کنیم و بگوئیم لیس بجاهل ، یا اگر میگوئیم قادر است ، یعنی لیس به عاجز ، اگر میگوئیم حی است ، یعنی لیس بمیة ، اگر میگوئیم مجرد است ، یعنی لیس بجسم ، و اگر میگوئیم واحد است ، یعنی لیس بکثیر ولیس بمتعدد . پس این بخش دوم بخش صفات است . بخش سوم بخش افعال است . افعال واجبالوجود یعنی عالم از آن جهت که به واجب الوجود منتسب است. این بحث در واقع درباره رابطه عالم است با واجب الوجود ، زیرا تمام ما سوی الله فعل واجبالوجود است . وقتی که درباره فعل واجب