درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
" ب " را ایجاد میکند یا برای غایتی است و یا برای غایتی نیست . اگر بگوئیم برای غایتی نیست ، نتیجه این میشود که اصلا علت غائی وجود ندارد که بحث در تناهی یا عدم تناهی آن بکنیم . اگر برای غایتی باشد ، جای بحث هست که آیا این علت متناهی است یا نه ؟ وقتی علت غائی را پذیرفتیم و قبول کردیم که این " الف " فعل " ب " را برای غایتی انجام میدهد ، میپرسیم : آیا این غایت مطلوب با لذات این فاعل است یا مطلوب بالغیر این فاعل ؟ آیا فاعل آن مطلوب و غایت را به خاطر خود آن غایت میخواهد یا به خاطر چیز دیگر ؟ اگر آن غایت را به خاطر خودش بخواهد اصطلاحا اسمش را خیر میگذارند . زیرا خیر در اصطلاح این فلاسفه به معنی " ما یؤثر " است ، آن چیزی که انتخاب میشود و فاعل او را اساسا به خاطر خودش میخواهد . اگر چنین شد ، این علت غائی علت نهائی نیز هست . ولی اگر " الف " که فاعل است " ب " را برای " ج " ایجاد میکند ، " ج " خودش مؤثر و مطلوب با لذات نیست ، بلکه " ج " برای " الف " وسیله است برای چیز دیگر ، در این صورت برحسب اصطلاح به " ج " خیر نمیگویند . هر چیزی که خودش مؤثر نبود و وسیله بود برای چیز دیگر آن را اصطلاحا نافع میگویند نه خیر ، قبلا هم ما اصطلاح خیر و نافع را داشتیم که توضیح داده شد . حال نقل کلام میکنیم به آن چیزی که " ج " به خاطر او است . اگر آن چیز خودش خیر و مؤثر است و مطلوب با لذات او است پس غایت به آنجا منتهی میشود . اگر چنین نباشد آن نیز مطلوب با لذات و خیر نیست و برای چیز دیگری است . اگر بخواهید بگوئید که غایات بعدی هم هر کدام برای چیز دیگری هستند و سلسله غایات به جائی منتهی نمیشود ، بنابراین سلسله غایات به شیئی که خودش مؤثر باشد منتهی نمیشود ، پس اصلا به غایتی منتهی نمیشود ، و این معنایش این است که ما علت غائی نداریم ، نه اینکه علل غائی غیرمتناهی است . در مورد علت فاعلی خلف لازم نمیآید . زیرا اگر بگوئیم علل فاعلی غیرمتناهی هستند ، لازمه غیرمتناهی بودنشان این نیست که فاعل ما فاعل نباشد . فاعل اول خودش فاعل است ، و همین فاعل هم خودش فاعل