درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠
بحث عنصر قوام را طرح نکرده است ، میگوئیم که آنجا که عنصر قوام از عنصر تکون منفک باشد نیازی به بحث ندارد . این تفکیک در کجاست ؟ در طبیعت عنصر تکون و عنصر قوام توأم هستند چون طبیعت عالم کون و فساد است ، هر چیزی که الان عنصر قوام است یک وقت دیگر عنصر تکون بوده است ، و هر چیزی که الان عنصر تکون است بعدا عنصر قوام خواهد شد . فقط در افلاک بوده که به عقیده قدما عنصر قوام است و عنصر تکون نیست . یعنی ماده فلک که دارای صورت فلکی است این صورت را از ازل تا ابد دارد ، هیچوقت نبوده که این ماده صورت دیگری داشته باشد و بعد صورت فلکیت از او متکون شده باشد . میگوید که چرا ارسطو بحث را به آنجا نکشانده ؟ خود پاسخ میدهد که به این دلیل است که آنجا اصلا نیازی به این بحث نبوده است . زیرا در جائی که ماده همیشه یک صورت را داشته باشد احتمال این که بگوئیم در اینجا علل غیرمتناهی باشد نیست . مثلا کسی بگوید : این فلک دارای صورتی است و مادهای ، و همان مادهاش هم بالفعل دارای صورتی و مادهای است ، و آن ماده هم به همین ترتیب ، یک چنین چیزی در آنجا مطرح نیست که کسی احتمالش را هم بدهد ، به همین جهت لزومی به بحث ندارد . این بحث فقط درباب ه مان علل تکون است که احتمال نامتناهی بودن علل پیش میآید و قابل بحث است . به همین دلیل ارسطو در آنجا که احتمال نامتناهی بودن مطرح نیست بحث نکرده است . [ بیان شیخ چنین است : ] " فالجواب عن ذلک أن عنصر قوامه جزء منه ، وهو معه بالفعل ، ولا یشکل تناهی الامور الموجوده بالفعل فی شیء متناه موجود بالفعل . علی أن من بلغ أن یتعلم هذا العلم ، و وقف علی سائر ما سلف فانما یشکل علیه من أمر تناهی العلل ولا تناهیها أنه هل یمکن أن یکون کذلک فی العناصر التی بالقوه واحدا بعد آخر مختلفة بالقرب والبعد . وأما الشک الاخر فی حدیث الماء والهواء فحله سهل علی من وقف علی کلامنا فیالعناصر ، حیث تکلمنا فی الکون و الفساد ، علی أن الکلام ههنا