درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩
به عبارت دیگر اینها به حامل استعداد شیء عنصر تکون ، یعنی ماده تکون ، میگویند . و به حامل وجود شیء و فعلیت شیء عنصر قوام میگویند . این دو عنصر یا دو مادهای که الان توضیح داده شد را اگر مته به خشخاش گذاشته [ و بخواهیم دقیقا مشخص کنیم ] باید چنین بگوئیم که مادهای که در آب هست عنصر تکون هوا است و عنصر قوام آب است . اگر این ماده آب را در حالی که آب است عنصر قوام آب بنامیم این را بالعرض نامیدهایم ، یعنی مجازا گفتهایم ، کمااینکه اگر عنصر استعداد آب بنامیم باز آن را هم بالعرض والمجاز ، گفتهایم . در اینجا ایرادی را مطرح کردهاند که ما چند جلسه پیش بیان کردیم که در کلام ارسطو میان عنصر بالذات و عنصر بالعرض تفکیک نشده است . مثلا صبی را برای رجل عنصر گرفته است و حال آنکه صبی عنصر رجل نیست . اگر ما بخواهیم صبی را عنصر رجل بدانیم عنصر بالعرض است . شیخ [ در جواب ] میگوید : علت اشکال شما این است که میان عنصر کون که حامل استعداد شیء است و عنصر قوام که حامل فعلیت شیء است فرق نگذاشتهاید . اینکه میگوئید صبی عنصر رجل نیست ، [ درست است به این معنا که ] عنصر قوام رجل نیست . به این معنا که وقتی رجل تکون یافت صبی در رجل وجود ندارد ، بلکه صباوت معدوم شده است ، اما عنصر تکون رجل هست . بنابراین سخن ارسطو در عنصر تکون است نه در عنصر قوام . پس شما این دو را با یکدیگر اشتباه کردهاید و از همین جهت ایراد گرفته و گفتهاید که صبی را عنصر رجل شمردن به نحو بالعرض است نه عنصر با لذات در حالیکه سخن در عنصر بالذات است . شیخ میگوید که اولا ، هر عنصر بالذاتی به یک اعتبار عنصر بالعرض است و به یک اعتبار نیست . یعنی هر عنصر بالذات برای چیزی عنصر بالذات است و برای چیز دیگر عنصر بالعرض است . عنصر بالذات تکون ممکن است عنصر بالعرض قوام باشد و عنصر بالذات قوام عنصر بالعرض تکون باشد . ثانیا ، نظر ارسطو در عنصر تکون است نه در عنصر قوام . آنگاه میگوید که اگر سؤال شود چرا ارسطو