درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧
تعبیر حقیقت تألیف شده است که از دو چیز تألیف گردیده : یکی ماده و دیگری صورت ، البته مادهای که صورت بر او عارض شده است و این شیء از او بوجود آمده است . ما به مطلق بعدیت نظر نداریم و به همین جهت اگر یک شیء بعد از شیء دیگر قرار گرفت ما آن شیء دیگر را ماده آن نمینامیم . مثلا در " کون الابن منالاب " تعبیر " کون شیء من شیء " صدق میکند ولی نمیگوئیم که پدر ماده فرزند است . این تعبیر را در جائی میگوئیم که تمام ذات یا جزء ذات شیء دوم از اول بوجود آمده باشد . مثل " کون الهواء من الماء " که هوا از آب است . در آب جزئی وجود دارد که ماده نامیده میشود و همان جزء الان جزئی از ماهیت هوا را تشکیل میدهد . در چند صفحه قبل شیخ گفت که لازمه این حرف ارسطو اینست که در بعضی موارد همان بعدیت زمانی صدق بکند ، این ایرادی بود که شیخ آن را نقل کرد . خود شیخ جواب میدهد که ارسطو نگفته است که نباید بعدیت زمانی صدق بکند ، بلکه گفت بعدیت زمانی کافی نیست . سخن این نیست که حتما متکون منه نباید بر کائن تقدم زمانی داشته باشد . بلکه صحبت این است که متکون منه لااقل جزئی از وجود کائن را تشکیل میدهد . بنابراین ما گفتیم که بعدیت زمانی کافی نیست ، و در " کون شیء من شیء " بعدیت زمانی دخالتی ندارد . ما در این تعبیر نظرمان به معنی و مفهوم دیگری است ، نه اینکه گفته باشیم که حتما نباید بعدیت زمانی در کار باشد . اغلب هم ممکن است و این جور است که ماده وجود یک شیء برخود آن شیء تقدم زمانی دارد ، ولی همان ماده الان جزء وجود آن شیء هم هست . وأما قول هذا القائل : انه تکلم من العنصر الذی بالعرض دون العنصر الذی بالذات ، فقد وقعت فیه مغالطه ، بسبب أن العنصر للکون لیس هو بعینیه العنصر للقوام فیالاعتبار ، وان کان هو هو بالذات ، فان العنصر بالذات للکون هو ذات مقارنه للقوه ، والعنصر بالذات للقوام هو ذات مقارنه للفعل ، وکل واحد منها هو عنصر بالعرض لما لیس هو عنصرا له بالذات ، و کلامه فیالعنصر الذی