درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦
حالیکه گفته شد این لفظ را فقط در تبدل جوهری به جوهر دیگر استعمال میکنند ، در حالیکه در این عبارت تبدل حالتی به حالت دیگر بیان شده است ، تبدل کیفی به کیف دیگر . چون در واقع این است که حالت جهل به حالت علم تبدیل شده ، و چیزی غیر از این نیست . پس کلمه تکون صدق نمیکند و تعبیر غلط است ، که این هم یک بحث لفظی است . شیخ میگوید درست است که تبدل یک عرض به عرض دیگر را تکون نمیگویند . اگر کیفی به کیفی تبدل یابد استحاله میگویند ، و تبدل کمی به کم دیگر باشد . نمو یا ظهور میگویند ، و اگر تغییر أینی به أین دیگر باشد انتقال و امثال آن میگویند . و اگر جوهری به جوهر دیگر تبدل یابد تکون میگویند . شیخ میگوید که من گمان دارم که این تعبیر اختصاص به تبدل جوهری به جوهر دیگر ، مثل تکون الماء من الهواء ، ندارد ، اگر حالتی داشته باشیم که مقرون به جوهر باشد و تبدل یابد بازهم آن مفهوم عرضه شده برای جوهر در اینجا لغتا صدق میکند ، مثل " تکون الماء الحار من الماء البارد " پس چون در مثال جوهر را اخذ کردیم و گفتیم " تکون النفس العالمة من النفس الجاهلة " نفس در هر دو حال در اینجا اخذ شده بنابراین کلمه تکون صدق میکند . این یک بحث لفظی است . وأما قول هذا القائل : ان هذا یکون کونا من الشیء بمعنی بعد ، فلیس اذا کان بمعنی بعد کیف کان ، لم یکن الکون الذی نقصده ، فانه لابد فی کل کون عن شیء أن یکون الکائن بعدما عنه کان ، انما الذی یزیقه المعلم الاول ولا یتعرض له هو أن لایکون هناک معنی غیرالبعدیة ، مثل المثل الذی یضربه ویشرحه ، وأما اذا کان من الشیء بمعنی أن کان بعده ، بأن بقی له من جوهره الذی کان أولا ماهو ایضا من جوهر الثانی لم یکن بمعنی بعد فقط ، و کان الذی کلامنافیه . ایراد دیگری که گرفتند این بود که ارسطو خود گفته بود که ما در تعبیر " کون شیء من شیء " نظر به بعدیت نداریم و منظور ما این نیست که اگر چیزی بعد از چیز دیگری قرار گرفت بگوئیم که این مقدم ، ماده آن است ، بلکه مقصود ما در این