درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢
یک شیء که از شیء دیگر بوجود میآید ، اگر آن شیء دیگر زمانا بر شیء
بوجود آمده تقدم داشته باشد ، قهرا باید در آن حالت و خصلت و خاصیتی
باشد که به موجب آن خصلت و حالت این شیء از او بوجود بیاید . نام آن
خصلت و خاصیت را استعداد میگذاریم . استعداد چیزی است که با آمدن
فعلیت زوال پیدا میکند . جوهر ثانوی که از آن اولی متکون میشود از آن
جهت است که آن اولی استعداد آن جوهر ثانوی را دارد . گفتهایم که
همانگونه که رابطهای میان فاعلها و فعلها هست ، رابطهای نیز میان
بالقوهها و بالفعلها است . همانطور که از هر فاعلی هر فعلی صادر نمیشود
، هر بالقوهای هم به هر بالفعلی تبدیل نمیشود . بنابراین چیزی از نوع
سنخیت و وحدت میان بالقوه و بالفعل است . وقتی که استعداد زایل شد .
قهرا جوهر فعلیت پیدا میکند .
سؤال : نمیتوانیم بگوئیم که هر قابلی با هر فعلی میتواند فعلیت پیدا
کند ؟ یعنی اگر فعلی پیدا شود بالاخره قابل میتواند به فعلیت برسد ؟
استاد : مقصودتان چیست ؟
- : مقصود این است که مثلا میتوانیم بگوئیم خاک انسان نمیشود ، ولی
این بسته به این است که چه فعلی عرضه میشود .
استاد : نه ، این را ما قبلا خواندهایم و گفتیم که استعداد در اینجا به
چه مناسبت است . سخن شیخ هم در اینجا سخن خوبی بود که بیان شد . گفتیم
که یک وقت میگوئیم طبیعت استعداد این شیء را دارد به این معنا است که
او را طلب میکند و به سوی او حرکت میکند ، گاهی هم به معنای مطلق
قابلیت تغییر است . مثلا دانه
> نان تبدیل شود و این نان غذای انسانی بشود و این غذا به نطفه و بعد از نطفه به انسان تبدیل شود . پس استعداد انسان شدن در او هست ، اما این استعداد بعید است . استعداد قوی همان استعداد قریب به فعلیت است ، یک منزل یا دو منزل مانده به فعلیت . مثل نطفه که مستعد انسانیت است و استعداد قریب به فعلیت . معمولا قوه را جائی میآورند که استعداد شدید باشد .