درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥
خود را از دست میدهد و این جنبههای عدمی به جنبههای وجودی تبدیل میشود ، و کم کم به حیات نباتی تبدیل میشود ، و حیات نباتی نیز کم کم به حیات حیوانی ، و حیات حیوانی نیز به حیات انسانی تبدیل میشود ، و آنگاه به مرحله تجرد میرسد . این است که غایت طبیعت جوهری قهرا تجرد است . یعنی طبیعت همیشه در دامن خودش جواهر مجرد را پرورش میدهد ، مثل صدفی که [ در درون خودش ] در پرورش میدهد . طبیعت به سوی تجرد در حرکت است و جوهر مجرد بوجود میآورد و این جوهر مجرد وقتی که به حد کمالش رسید قهرا از طبیعت خارج میشود . [ و ساختن جوهر مجرد باز از نو آغاز میشود ] ، باز از نو ، باز از نو و باز از نو . این یک تفاوت بسیار اصیلی است میان اینکه قائل به حرکت در جوهر بشویم یا حرکت در جوهر را نپذیریم . اگر همانند بوعلی حرکت در جوهر را قائل نباشیم باید کمالات و غایات طبیعت را همیشه در یک سلسله اعراض طبیعی جستجو کنیم ، البته همان اعراضی که طبیعت به طبع خودش به سوی آنها در حرکت است . اما اگر قائل به حرکت جوهری شویم غایت طبیعت را ( علاوه بر غایات جوهری ) در اعراض هم میدانیم ولی به عنوان یک غایت درجه دوم . غایت اصلی طبیعت را باید ماوراء طبیعی شدن بدانیم که طبیعت به آن سو در حرکت است . سؤال : اگر چنانچه این کمالات جوهری برای طبیعت به صورت حرکت حاصل نشود و به صورت کون و فساد باشد چه میشود ؟ استاد : نه ، آنجا دیگر نمیشود . - : یعنی نمیشود که رفتن به سوی کمالات به صورت حرکت نباشد و به طور کون و فساد باشد ؟ استاد : نه ، نمیشود ، ما هنوز برهان مطلب را اقامه نکردهایم ، فقط به بیان آن پرداختهایم .