درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
داخل در تعریف شیخ نیست و جزء ذاتی نیست . برای اینکه علی سبیل الاستکمال را اگر استکمال جوهری بگیریم برخلاف مبنای خود ارسطو و بوعلی است . [ از نظر آنها ] صبی که تبدیل به رجل میشود کمال جوهری پیدا نکرده ، بلکه کمال عرضی پیدا کرده است . در واقع نسبت رجل به انسان صبی نظیر نسبت عالم است به انسان . یعنی همانگونه که انسان عالم مرکبی است از انسان و علم ، انسان رجل هم مرکبی است از انسان باضافه این ابعاد [ و کیفیات و کمیات ] خاص . زیرا این ابعاد و خصوصیات در انسانیت رجل دخالتی ندارد . پس این هم باز از قبیل آن جوهری میشود که معروض لعرض اعتبار کردیم نه جوهر بماهو جوهر . اگر این استکمال را استکمال جوهری بدانیم سخن شیخ درست است ولی خلاف مبنا است و اگر استکمال بالعرض بدانیم ایراد آنها وارد است که چرا ( قسم استکمال دفعی ) را ذکر نکرده است . بهر حال جواب شیخ مشخص است که بر چه اساسی است . مقصودش از اینکه یک شیء جزء باشد اینست که یعنی حالتی غیر از جزء بودن برای او تصور نشود . ولی ایراد سرجای خود باقی است .
مناط و معیار کمال
شیخ بعد از این به مسأله استکمال میپردازد و بیان میکند که ما به چه موردی استکمال میگوئیم و به چه موردی استکمال نمیگوئیم . چرا وقتی که انسان جاهل عالم میشود نمیگوئیم مستکمل به علم شده ، ولی وقتی که صبی رجل میشود میگوئیم مستکمل شده است ؟ فرق این دو با یکدیگر چیست ؟ جواب میدهد که مقصود ما از کمال در اینجا غایت است . فرق است میان آنجائی که طبیعت به سوی غایتی در حرکت است و میکوشد که به سوی این غایت برود و طبیعت به جبلت خودش به سوی آن حرکت کند با آن چیزی که طبیعت مستعد آن هست ولی طبیعت به سوی آن در حرکت نیست . مثال را من اول از