درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩
بعد یصیر جزءا . مثلا مصالح ساختمانی در ابتدا جزء چیزی نیستند ، آب
خودش مستقل است ، سیمان هم وجود مستقلی دارد ، آنگاه اینها را میآورند
و جزء این ساختمان قرار میدهند . عناصر به اصطلاح طبیعیات نیز ابتدا
مستقلا در طبیعت وجود دارند ، بعد با یکدیگر ترکیب میشوند و جزء یک
مرکب میگردند . یا مثلا انسان ابتدا عالم نیست ، بعد عالم میشود ،
آنوقت انسان عالم پیدا میشود ، که انسان و علم دو جزء انسان عالم هستند
. شیخ میگوید مقصود این نیست ، مقصود جزئی است که لایمکن أن یوجد الاجزءا
، نمیتواند حالت غیر جزئی داشته باشد . وقتی که میگوئیم علت مادی یا
علت عنصری به این معنا است و همین است که خارج از همین دو قسم نیست .
یا به شکلی است که در مثل " کون الماء هواء " است ، یا به شکلی است
که در مثل " کون الصبی رجلا " میباشد . آن اقسامی که ایراد کنندگان مطرح
کردند داخل در اینجا نیست . آن اقسام که گفته شد آن چیزهائی است که در
ابتدا جزء نیستند و بعد جزء میشوند .
ادامه نقد بیان شیخ
در اینجا ما ایرادی بر بیان شیخ وارد کردیم که به قوت خود باقی است .گفتیم که چرا ارسطو آن تقسیم دو گانه را کرده است با اینکه بحث او در مبادی جوهر است ؟ چرا مبادی جوهر را دوگونه دانسته ، یکی علی سبیل الاستحاله و دیگری علی سبیل الاستکمال ؟ آن قسمی که علی سبیل الاستحاله است داخل در همین تعریفی است که شیخ بیان کرده است . اما آن قسمی که علی سبیل الاستکمال است
> طبیعیات خود دارای علت مادی و علت صوری است ، خود همان عنصر دارای ماده و صورت است . عنصر به اصطلاح فلاسفه را به جسم بسیط تعریف نمیکنند ، عنصر به این اصطلاح را حامل استعداد شیء مینامند ، " حامل قوه لشیء عنصره " ( المقصدالاول ، الفریده السابعه / غرر فی العلة السادیه ) . پس عنصر در اینجا به معنی ماده یا علت مادی است و با عنصر به معنی جسم بسیط اشتباه نشود .