درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
سلسله تصویرات به آن اضافه نمایند . اطاق همان اطاق اولی است و فرق نکرده است ، اول خالی از تصویرات بوده و بعد تصویراتی به آن اضافه شده است ، فقط یک سلسله عوارض فرق کرده است . پس اگر شما این را میگوئید که وقتی صبی استکمال پیدا میکند و رجل میشود اشتداد در جوهر پیدا میکند و اگر مقصود ارسطو از دو قسمی که ذکر کرده و گفته تغییرات بر دوگونه است این بوده که تغییرات جوهری دوگونه است ، یکی بر سبیل کون و فساد و دیگری بر سبیل اشتداد ، این تغییر جوهری را که نه شما قبول دارید و میگوئید و نه ارسطو ، وقتی که شما چنین نظری را قبول ندارید ، بنابراین مقصود ارسطو از دو قسم استحاله و استکمال چیز دیگری بوده است ، مقصودش این بوده که استحاله آن جائی است که تغییر در جوهر پیدا میشود ، زیرا تغییر در جوهر بنابر عقیده ارسطو جز استحاله راه دیگری ندارد ، و استکمال آن جائی است که تغییراتی در اعراض برای جوهر پیدا میشود . زیرا ارسطو حرکت در اعراضی مثل کم و کیف و وضع و مکان را جایز میداند . بنابراین آنجا که از استکمال سخن گفته بناچار مقصودش استکمالهای عرضی است ، در آنجا است که حرکت پیدا میشود . و آنجا که صبی به رجل تبدیل میشود ، نظرش به استکمال به طریق تدریجی است ، چون رجل شدن صبی ، به عقیده او ، جز این نیست که یک سلسله تغییرات کیفی و یک سلسله تغییرات کمی حاصل میشود ، رجل همان صبی است الا اینکه بر ابعاد صبی افزوده شده و تغییرات کمی پیدا کرده و یک سلسله دگرگونیهای کیفی جسمانی و نفسانی برای صبی پیدا شده . پس انسان بعلاوه یک سلسله تغییرات کمی و کیفی رجل میشود ، والا در انسانیت او تغییر حاصل نشده است . پس اگر ارسطو نوع استکمال را از استحاله جدا کرده است از این نظر بوده که خواسته بگوید استکمالهائی که برای شیء پیدا میشود استکمال شیء به اعراض خودش است نه استکمال شیء در جوهر خودش . حال [ این اشکال پیش میآید ] که چرا وقتی استکمال در اعراض را ذکر کرد فقط استکمال بر سبیل حرکت را