درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠
مثال زده است ، حال آنکه ما بسیاری از موارد را داریم که شیء مستکمل میشود و حالتش هم حالت استکمال است ولی کمالش به صورت دفعی پیدا میشود . مثل اینکه جاهل مستکمل میشود به علم ، یصیر عالما . علم یک امری نیست که تدریجی حاصل شود ، مثل نمو نیست که آنا فانا بر سبیل حرکت پیدا شود ، علم بر سبیل حرکت نیست ، علم صورت حاصلی است ، وقتی انسان فکر میکند و مقدماتی را ترتیب میدهد و مسألهای را حل میکند آنا میبیند که مطلب برایش کشف میشود ، نه اینکه این کشف شدن مثل حرکتی باشد که تدریجا و آنا فانا بخواهد . حاصل شود . این قسم را ارسطو نگفته بود و این ایرادی بر او است . ایرادهای دیگری هم بود که بیان کردیم و چون حالا در مقام جواب هستیم هر وقت که به آن جوابها رسیدیم خود آن ایرادها را هم میگوئیم .
جواب شیخ به ایرادهای وارده بر بیان ارسطو
شیخ میخواهد حرف ارسطو را جوری توجیه کند که آن ایرادها وارد نباشد . میگوید که سخن ارسطو در مقاله الالف الصغری درباره مبادی جوهر است ، همانطور که خودش هم عنوان کرده است . آنطور که گفتهاند اصلا عنوان این مقاله الالف الصغری مبادی جوهر است ، یعنی اموری که از آنها جوهر بوجود میآید . علل چهارگانه به عنوان مبادی و علل جوهر از آنها یاد شده است . شیخ میگوید که در عین حال مطلب دو گونه است : یک وقت هست که سخن ارسطو در مبادی جوهر بماهو جوهر است . و یک وقت هست که در مبادی جوهر بماهو معروض برای یک عده اموری است ، یعنی جوهر از آن جهت که مرکب است از جوهری و یک سلسله اعراض . ببینید : این جسم ابیض است ، این جسم ابیض از آن جهت که جسم است جوهر است . بیاض این جسم را ما عرض آن جسم میگوئیم . جسم ابیض ، یعنی جسم باقید بیاض ، مرکبی از جوهر و عرض است ، جسم ابیض یعنی جوهر بعلاوه عرض بیاض . پس مجموع و مرکبشان منظور است . وقتی که شما در