درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧
آن شیء دیگر به موجب آن استعداد در آن محل پیدا میشود ، آن را ماده میگویند . گاهی وقتها هم کلمه ماده را به معنی قابل بیان میکنند ، یعنی آن چیزی که فعلیت را قبول کرده و حامل فعلیت شده است . در واقع حامل قوه و حامل فعلیت هر دو یکی است ، یعنی همان که در ابتدا حامل استعداد بود همان است که بعد حامل فعلیت میشود . این به دو عنایت گفته شده است . در اینجا ما باید بیشتر به این جهت دوم توجه داشته باشیم . وقتی که میگویند تناهی علل مادی ، منظور تناهی علل قابلی است . یعنی اگر ما یک شیء داشته باشیم که وجودش را تحلیل کنیم به قابل و مقبولی ، و به اصطلاح فلاسفه به ماده و صورتی ، به چیزی که فعلیت را به خود پذیرفته و حالت پذیرفتگی به خود دارد و به چیزی که ملاک فعلیت شیء است ، ممکن است آن قابل هم باز تحلیل شود به قابل و مقبول دیگری . یعنی در عین حال که آن قابل نسبت به این مقبول قابل است خودش تحلیل بشود به مجموعی از یک قابل و یک مقبول . ممکن است قابل آن قابل هم باز در مرتبه خودش مجموعه مرکبی باشد از یک قابل و مقبولی . البته دیگر اساسا فلسفه تعیین نمیکند که این سلسله چقدر میتواند باشد ، ده مرتبه ، بیست مرتبه ، این کار فلسفه نیست . ولی فلسفه میگوید که سلسله این قابلها باید در نهایت امر به یک قابلی منتهی شود که آن فقط قابل باشد و مقبول نباشد . آن قابلی که فقط قابل است و دیگر مرکب از قوه و فعل نیست ، آن صرف قوه محض است که فلاسفه اسم آن را هیولای اولی میگذارند . پس معنی تناهی علل قابلی در اصطلاح فلسفه اینست . نظیر آن اشتباهی که در تناهی علل فاعلی میشود و معدات را علل فاعلی میشمارند ، [ نباید اینجا تکرار شود ] . مدعا چنین مطلبی است و اثبات این مدعا خیلی آسان است که قبلا هم اشارهای به این مطلب شد .