درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٣
موجودات عینی به ذات حق نظیر نسبت موجودات عینی به نفس ما است که به تبع یک سلسله صورتها بر ما مکشوف است . یعنی بر او هم به تبع یک سلسله صورتها مکشوف است . سؤال : وقتی علمش فعلی باشد ، چگونه با تبعیت جور درمیآید ؟ استاد : منظور از تبعیت در اینجا این است که با لذات نیست ، بالعرض است . علم فعلی هم همینجور است . در علم فعلی هم که علم شما به آن عین خارجی منشأ آن عین خارجی است ، باز هم معلوم بالعرض است . یعنی معلوم بالتبع است . یعنی باز هم شما صورت علمی خودتان را میبینید و همان دیدن صورت علمی به وسیله شما مناط دیدن آن صورت عینی است ، نه این که مستقیما صورت عینی را ببینید . شما خالق و آفریننده فعل خودتان هستید . شما الان تصور تکلم را بکنید : این تکلم فعل شما است و عمل شما . اول شما تکلم را تصور میکنید و بعد تکلم میکنید . پس علم شما بر تکلم تقدم دارد . و این علم منشأ کلام است ، نه کلام منشأ علم . البته در اینجا انسان دو علم به کلام خود پیدا میکند : یک علمی که در اول تکلم را تصور میکند و تصمیم به تکلم میگیرد و بعد از آن تکلم میکند . یکی هم علمی که بعد از تکلم پیدا میکند . چون سخن خودش را میشنود و بار دیگر این کلام در ذهن او میآید . حالا فرض میکنیم که آدم کلام خود را نمیشنود و آن علم مرتبه دوم را ندارد ، و همان علم مرحله اول است . باز هم کلام خود را تصور کرده . این وجود عینی کلام و وجود خارجی آن ، یعنی همان موجی که در فضا پیدا میشود ، این هرگز مستقیم و بلاواسطه معلوم نفس نیست . یعنی او به تبع صورتی که قبلا در نفس آمده معلوم نفس است . و باز هم معلوم بالعرض میشود . پس فرق نمیکند . در این جهت که علم فعلی باشد یا علم انفعالی . شیخ اشراق میگوید که مطلب چنین نیست که علم حق تعالی به اشیاء نظیر علم ما باشد به اشیاء و فقط از جنبه فعلی و انفعالی فرق داشته باشد . بلکه نسبت اشیاء به ذات حق مانند نسبت قوای نفس است به نفس ، با تفاوتهائی که در کار است ، و