درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٢
پروردگار پنهان هستند و به تبع یک صورت علمی نزد او حاضرند ، آن چنان که در مخلوقات است . این قیاس خالق است به مخلوق . در ما که مخلوق هستیم چنین است که اشیاء بوجودها العینی از ما غایبند و بوجودها الصوری نزد ما حاضرند . من هر کار که بخواهم بکنم آخرش وجود عینی این کتاب پیش من حاضر نیست . آنچه که من میبینم صورتی از این کتاب است که در قوهای از قوای من است . الان هم که من دارم کتاب را لمس میکنم و آن را تکان میدهم و احساس میکنم ، من خیال میکنم که ملموس من وجود عینی این کتاب است . یعنی آن ملموسی که الان نزد من حاضر است صورت لمسیهای است که پیش من حاضر است . این نرمی هم که احساس میکنم ، باز به دقت عقلی آن صورتی است که نزد من حاضر است . درست است که منشأ این احساسها وجود عینی است ، اما آن چیزی را که من درک میکنم اثری است که روی اعصاب خودم واقع شده است ، اثری است که در نفس خودم پیدا شده است . یعنی من هر کاری بخواهم بکنم هرگز وجود عینی آن ، مدرک اولی من نیست . من این اثر را درک میکنم و چون نوعی تطابق میان این اثر و آن شیء هست ، به مناط این تطابق ، میگویم که این آن است و همان [ شیء خارجی ] را دارم میبینم . والا هر کاری که ما بخواهیم بکنیم ، غیر از نفس خودمان و غیر از قوای نفسانی و حالات نفسانی خودمان که بوجودها العینی نزد ما حاضرند ، اشیاء دیگر همه بوجودها الذهنی نزد ما حاضرند ، و بوجودها العینی از ما پنهان میباشند . به این معنا که مناط حصول وجودات عینی همین حضور وجودات ذهنی است . درست مثل این است که همیشه یک عده اشیاء را در آینه ببینیم . آنها را میبینیم ، اما نه خودشان را بطور مستقیم . تصویر آنها در آینه افتاده است ، ما همیشه صورت در آینه را میبینیم ، و از باب این که آن صورت صد درصد مطابق با خارج است ، مثل این است که ما خود او را دیدهایم ، اما در واقع و نفس الامر ما خود او را نمیبینیم . در انسان این جور است . نظریه صور ارتسامی شیخ هم این میشود که در ذات حق تعالی چنین است ، و نسبت