درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٩
که در تعبیرات دینی و اسلامی آمده است بهتر منطبق است . مثلا در تعبیرات اسلامی سخن از لوح محفوظ و کتب سماویه است . و کسی شک ندارد که مقصود از لوح محفوظ یک جسم مادی نیست . و اگر گفتهاند که در آن لوح ثبت است و به صورت یک کتاب آن را معرفی کردهاند ، شک نداریم که به شکل این کتابهای معمولی نیست . بلکه یک حقیقتی است که این صور در آن حقیقت ، به نحو خاصی که در یک حقیقت شاعر بالذات میتواند وجود داشته باشد ، در آنجا وجود دارد . یعنی آن حقیقت به صورت یک عقل یا نفس وجود دارد . شیخ میگوید که اعتقاد ما این است که لوح محفوظ و [ کتب سماویه ] ملائکهای هستند که خود یک موجود شاعر بالذات هستند . البته خود شیخ چنین حرفی نمیزند ، [ و این نظریه را به عنوان یک احتمال ذکر کرده ] . لابد کسان دیگری بودهاند . که چنین احتمالی را گفته و این نظر را داشتهاند که مناط علم حق تعالی به اشیاء این است که صور اشیاء در یک ذاتی مرتسم است . سؤال : وقتی که منفصل از او هستند ، چگونه به ذات باریتعالی ربط پیدا میکنند ؟ استاد : این معنایش منفصل هم نیست . حالا عرض میکنم . ببینید : معلول هیچ وقت از علت خودش منفصل نیست . نسبت معلول به علت از نسبت قوای نفس به خود نفس نزدیکتر است که دورتر نیست . همانطور که اگر در قوهای از قوای نفس صورتی مرتسم شود مناط آگاهی نفس به آن صورت میباشد ، به طریق أولی در آنجا هم همین جور است . یعنی انفصال نیست . البته سخن شیخ در اینجا در این حد درست نیست که ما مناط علم را فقط چنین چیزی بدانیم . ولی این ایراد هم به هر حال وارد نیست . یعنی اگر ما فرض کنیم که صادر اول آن حقیقت یا عقل یا نفسی است که در آن صور همه اشیاء مرتسم است ، معنایش این نیست که پس مناط علم حق تعالی به این صور محل اشکال است . یعنی در آن صورت لازم میآید که آن صور مرتسمه معقول آن ذاتی باشند که آن صور در او مرتسم