درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١١
هم میداند ، چه قبل از این که بیان کند و چه حالا که بیان کرده است . خود این علم به نحو بسیط در مرتبه باطن نفس او وجود داشته و وجود دارد . پس این جمله " وهو أولی بأن یکون عقلا من تلک الصورالفائضة عن عقلیته " اشاره است که در مرتبه ذات هم به نحوی علم به اشیاء دارد . چون واجب تعالی عاقل ذات خودش است و علم دارد به اینکه هر چیزی را تعقل میکند ، پس از ذات خودش هر چیزی را تعقل میکند . میخواهد بگوید که مبدأ تعقل او به هر چیزی ذات خودش است . از اینجا به علم فعلی و انفعالی اشاره میکند : واعلم أن المعنی المعقول قد یؤخذ منالشیء الموجود ، کما عرض أن أخذنا نحن عن الفلک بالرصد والحس صورته المعقوله ، و قدتکون صوره المعقوله غیر مأخوذه عن الموجود ، بل بالعکس ، کما أنا نعقل صوره بنائیة نخترعها ، ثم تکون تلک الصوره المعقوله محرکه لاعضائنا الی أن نوجدها ، فلا تکون وجدت فعقلناها ، ولکن عقلناها فوجدت . و نسبه الکل الی العقل الاول الواجب الوجود هو هذا، فانه یعقل ذاته و ما توجبه ذاته ، و یعلم من ذاته کیفیة کون الخیر فیالکل ، فتتبع صورته المعقوله صوره الموجودات علی النظام المعقول عنده ، لاعلی أنها تابعة اتباع الضوء للمضیء والا سخان للحار ، بل هو عالم بکیفیة نظام الخیر فیالوجود ، و أنه عنه وعالم بأن هذه العالمیة یفیض عنها الوجود علی الترتیب الذی یعقله خیرا و نظاما . [ گاهی معقول از شیء موجود خارجی اخذ شده ، ] مثل علم ما به افلاک که بارصد آن را میبینیم [ و صورتی از آن اخذ میکنیم ] . علم ما به اشیاء دیگر نیز همین جور است . [ گاهی برعکس است ، ] و وجود از صورت معقوله مأخوذ است . صورت و شکل دوم آن جائی است که ما خلاق هستیم ، خلاق عین در خارج . پس در صورت اول ، عین قبلا وجود دارد ، و این عینی که وجود دارد