درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٠
آن صورت باشد . نه ، این حرفها در اینجا معنی ندارد . بلکه نسبت آن معقولات به واجب نسبت صدوری است که با کلمه " تفیض " در اینجا بیان کرده است . و ذات حق تعالی أولی است به این که عقل باشد از آن صوری که از مرتبه عقلیت او فائضند . این جمله معنی " علی المعنی البسیط " را تأیید میکند . ببینید : الان گفتیم که بنابر نظریه عقل بسیط ، در صورتی که ما آن را به انسان تشبیه کنیم ، میگوئیم که در انسان چیزهائی به صورت ملکه وجود دارد ، که این چیزها در باطنش وجود دارد ، ولی در مرتبه شعور ظاهرش ظهور ندارد . البته این که در انسان به صورت ملکه وجود دارد ، این یک امر اکتسابی است . این تشبیه در اینجا فقط از جنبه بساطت آن است . الان هم یکی از آقایان سؤال کردند که مرتبه علم حق تعالی به اشیاء عین ذات است ، چیست ؟ گفتیم بنابر نظر شیخ ، علم حق تعالی به ذات خود عین ذات است . و علم حق تعالی به اشیاء دیگر غیر ذات است . ولی گفتیم که شیخ این کلمه عقل بسیط را این جا آورده و رد شده و آن را خیلی تفسیر نکرده است . اما شیخ یک جملهای این جا داردکه اگر این جمله را یک خورده تعقیب کنیم ، میبینیم که شیخ میخواهد بگوید همان مرتبه ذات حقتعالی به دلیل این که عقل بسیط همه اشیاء است ، همان علم ذات به ذات ، علم بسیط همه اشیاء میباشد . بنابراین علم به همه اشیاء هم هست . پس به یک معنا علم حق تعالی به همه اشیاء به نحو بسیط ، عین ذات او است . و لذا میگوید چون حق تعالی در مرتبه ذاتش عقل بسیط همه اشیاء است ، این أولی است به عقلیت از این صور تفصیلیه میخواهد بگوید آن علم اجمالی به علم بودن أولی است از آن علوم تفصیلی . میخواهد بگوید شما از حرف من این طور استنباط نکنید که حق تعالی در مرتبه ذات خلو است از علم به معلومات . چون او عقل بسیط است و عقل بسیط نوعی عقل است و بلکه اکمل از این عقلها است . در مقام تشبیه مثل این است که شما بگوئید یک مجتهد یا ریاضیدان ، در فن خودش ، یک مسألهای را قبل از آن که به تفصیل بیان کند نمیدانسته است . [ نه ، چنین نیست ] . بلکه میدانست و باز