درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٨
گوئی از عاج که سفید است وجود داشته باشد ، و چوگانی هم از آبنوس وجود داشته باشد که بخواهند با آن چوگان با گوی عاج بازی کنند ، آن وقت آن پستان یار در خم زلف تابدار شبیه به آن است . البته شاعر فقط صورت را خلق میکند بدون این که بخواهد آن را در خارج پیاده کرده باشد . ولی صنعتکار آن صورتی را که خلق میکند ، بعد همان را در خارج پیاده میکند . این را علم فعلی میگوئیم . یعنی علمی که بر معلوم تقدم دارد . گواینکه موادش را اول از خارج گرفته ، ولی فرض این است که ترکیبش را خودش خلق کرده است . مواد اولیه را بدون شک از خارج میگیرد . پس در اینجا این علم منشأ خلق معلوم میشود . شیخ میخواهد بگوید که علم واجب تعالی به اشیاء علم فعلی است ، نه علم انفعالی . و اینجا دیگر کوشش دارد این مطلب را بگوید که ما خیال نکنیم که نسبت معقولات به ذات واجب نسبت حلولی است . همین را به عبارات مختلف میگوید . سؤال : این فرق نمیکند به هر حال که چه حلولی باشد و چه صدوری ، وقتی که با صورت علمیه باشد ، علمش حصولی میشود . استاد : بله ، حصولی میشود . نمیخواهد بگوید حصولی هست یا نیست . شیخ اصطلاح علم حصولی را هم نداشته ، به این اسم هم ما کاری نداریم ، میخواهد