درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٣
" « من قرآن و لا تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا اذ تفیضون فیه و ما
یعزب عن ربک من مثقال ذره فی الارض و لا فی السماء و لا أصغر من ذلک و لا
أکبر الا فی کتاب مبین " [١] " و قل أنزله الذی یعلم السر فی
السموات و الارض »" [٢] .
در این جهت از راههای متعدد استدلال میشود . یکی از راه برهان انی است
. یعنی وقتی که به آثار و معلولات و مخلوقات او نظر میکنیم ، آثار و
نشانههای عالم بودن خالق و علت و آفریننده آنها را میبینیم . یعنی خالق
، اینها را از روی علم و حکمت و تدبیر آفریده است . معلول و مخلوق و
اثر ، همانطور که بر اصل وجود مؤثر دلالت میکند ، گاهی نیز بر خصوصیت
وجود مؤثر دلالت میکند . مثلا خصوصیت اثر بر درجه قدرت مؤثر دلالت میکند
. مثل این که ما از روی ویرانی زیاد یک شهر میگوئیم بمب منفجر شده و
قدرتش خیلی زیاد بوده است . و یا کتابی که اثر یک مؤلف است ، علم و
اطلاع و آگاهی مؤلف را نشان میدهد . ما هم وقتی به نظام عالم نگاه میکنیم
، از کتاب عالم ، به علم خالق و آفریننده آن پی میبریم . این راهی است
که فلاسفه هرگز از این راه نمیروند . متکلمین از این راه میروند ، راه
غلطی هم نیست ، راه درستی است . ولی فلاسفه از این راه نمیروند . چرا ؟
برای این که آن اندازه را که منظور فلاسفه است ، اثبات نمیکند . این
برهان فقط اثبات میکند که خداوند به آنچه آفریده است عالم است . و حال
آن که آنچه فیلسوف میخواهد بیش از این است . او میخواهد علم غیرمتناهی
اثبات کند . در برهان انی ، در همان دایرهای که موجودات را میبینیم ،
به عالم بودن او پی میبریم . مثلا چون این شیء را آفریده ، میفهمیم که به
این عالم بوده این کافی نیست . در عین حال که این خود راهی است ولی
فلاسفه از این راه نمیروند .
[١] سوره یونس / . ٦١ [٢] سوره فرقان / . ٦