درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٨
دیگری است که همان جنبه قوه و فعل باشد . شیء متحرک از آن جهت که متحرک است بالقوه است و از آن جهت که بخواهد محرک باشد بالفعل است ، و محال است که یک شیء در آن واحد هم بالقوه باشد و هم بالفعل . این دوگانگی از این جهت است ، نه اینکه مفهوم اقتضا دارد . پس یک وقت بحث بر سر این است که مفهوم چه اقتضا دارد ، شیخ میگوید که مفهومش فرق نمیکند . اما در یک مورد که مصداق شکل خاصی دارد ، این مربوط به مصداق است [ و کاری به مفهوم ندارد ] . مثلا در مورد متحرک و محرک برهان اقتضا کرده والا صرف مفهوم اقتضا نمیکند . و لهذا مانعی ندارد که کسی در اشیاء فرض کند که محرک و متحرک یکی است ، همان فرضی که خیلیها هم گفتهاند . زیرا مفهوم محرک اقتضا نمیکند که متحرک غیر از خودش باشد . و کذلک المضافات تعرف اثنینیتها لامر ، لالنفس النسبة و الاضافه المفروضه فیالذهن، فانا نعلم علما یقینا أن لنا قوه نعقل بهاالاشیاء. فاما أن تکون القوه التی نعقل بها هذه القوه هی هذه القوه هی هذه القوه نفسها، فتکون هی نفسها تعقل ذاتها ، أو تعقل ذلک قوه أخری ، فتکون لنا قوتان ، قوه نعقل الاشیاء بها ، و قوه نعقل بها هذه القوه ، ثم یتسلسل الکلام الی غیرالنهایة، فیکون فینا قوی تعقل الاشیاء بلانهایة بالفعل، فقد بان أن نفس کون الشیء معقولا لایوجب أن یکون معقولا لشیء ، ذلک الشیء آخر . مطلق اضافهها نیز چنین هستند . صرف اضافه اقتضا نمیکند به اینکه [ مضاف و مضافالیه ] دو تا باشد . مثلا آیا لازمه مفهوم اخوت اثینیت است ؟ میگوید : نه ، لازمه این مفهوم نیست ، باید از جنبه دیگری باشد . از اینجا شیخ مثال دیگری را بیان میکند . وارد مثال نفس شده و میگوید ما بطور یقین میدانیم که خودمان قوهای داریم که به وسیله آن اشیاء را تعقل میکنیم . و در عین حال ، ما همان تعقل کننده اشیاء را هم تعقل میکنیم . حالا میخواهیم ببینیم که آیا آن قوهای که با آن قوه خود قوه تعقل کننده را که نفس باشد تعقل میکنیم ، خود این نفس