درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٤
میگوئیم علت معطی وجود معلول است . آیا در اینجا معطی یک امر است که موجود است ، و معطی یک چیز است که وجود است ، و معطی الیه یک عامل سوم است ؟ مثلا میگوئیم " الف " به " ب " اعطاء وجود کرد . آیا باید یک " الف " باشد و یک " وجود " باشد و یک " ب " باشد که " الف " " وجود " را به " ب " بدهد ؟ اگر " ب " باشد که خودش دیگر وجود دارد ، معنی ندارد که " الف " به او " وجود " بدهد . اعطاء وجود به " ب " معنی ندارد . پس معطی الیه در اینجا پایش میلغزد ، و نمیتوان یک معطی الیه به آن صورت که در اعطاء پول داشتیم در اینجا داشته باشیم . حالا میآئیم بر سر اعطا . آیا همانطور که در پول دادن ، معطی یک چیز است و اعطاء چیز دیگری است ، در اینجا هم چنین است ؟ در آنجا پول چیزی است که مثلا در جیب است و اعطاء آن عملی است که پول را برمیدارد و از آنجا به جای دیگر منتقل میکند . آیا درباب اعطاء وجود هم چنین است که قبل از عمل اعطاء ، وجود " ب " در یک کناری گذاشته شده و بعد معطی میآید و آن وجود را برمیدارد و به " ب " میدهد ؟ اگر وجود " ب " قبل از اعطاء وجود داشته باشد که دیگر وجود دارد اعطاء معنی ندارد ، و به طریق اولی پذیرش هم معنی ندارد . پس باقی میماند موجد و ایجاد . یعنی تمام معانی دیگر در این دو جمعند . یک وجود علت است و یک وجود معلول . حقیقت وجود معلول همان حقیقت ایجاد است . یعنی وجود معلول ، وجود تعلقی است . آن معلول هم ایجاد است و هم موجد ، هم معطی است و هم اعطاء و هم معطیالیه . منتها به اعتبار آن ماهیتی که از او انتزاع میشود ، آن ماهیت همیشه معطی الیه است . اما ماهیت یک امر اعتباری است که در مرحله بعد از وجود انتزاع میشود . نه اینکه قبل از وجود از خودش تحققی دارد . ببینید که با اینکه لفظ اعطاء وجود با لفظ اعطاء پول از نظر مفهوم هم سنگ هستند ولی خصوصیت مورد چقدر تفاوت ایجاد کرده است ! در آنجا اقتضای کثرت میکند و در اینجا کثرتش اعتباری است . آنجا کثرت حقیقی است و در