درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٠
نه . به هر حال کلام شیخ در اینجا که باب علم مجرد به ذات خود است منطبق میشود با همان چیزی که آن را علم حضوری مینامیم ، اگر چه شیخ اسم علم حضوری را نمیبرد و شاید هم اصطلاح علم حضوری در زمان شیخ نیامده باشد . من حالا یادم نیست که اصطلاح علم حضوری در کلمات شیخ آمده باشد . این یک مطلب بود درباب اینکه اساسا مناط علم چیست ؟ چه راهی داریم که بتوانیم اثبات کنیم که مثلا ذات واجبالوجود به ذات خودش عالم است ؟ و چگونه عقلی را بنام عقل فعال یا موجود مجردی را اثبات کنیم [ که به ذات خود آگاه است ؟ ] آیا دلیل و برهانی داریم که آن موجود به خودآگاه است ؟ تا برسد به غیر خود که در مرحله بعد سؤال میشود . سخن اینها همین است که مناط علم حضور صورت شیء در نزد عالم است ، حضور حقیقت شیء در نزد عالم است . و این حضور جز در موجود مجرد امکان پذیر نیست ، و در مورد شیء مجرد هم تخلف ناپذیر است . این مسأله آگاه بودن مجرد به ذات خود است .
ایراد مطرح شده بر نظریه اتحاد عاقل و معقول
مسأله دیگری که به دنبال این مسأله پیش میآید ، اشکال اتحاد عاقل و معقول است . همینقدر که ما بگوئیم موجودی به ذات خود آگاه است ، و به دلیل اینکه مجرد است خود آگاه است ، روشن نمیکند که آیا به نحو اتحاد عاقل و معقول است یا به نحو اختلاف عاقل و معقول . ممکن است در ذهن کسی اینجور بیاید [ که خود و آگاهی به خود دو چیز جداگانه است ] ، همانطور که در مورد انسان اغلب چنین فکر میکنند . یعنی بگویند انسان موجودی است به ذات خود آگاه ، ولی اگر ذهن آن گویندگان را بشکافید اینجور خیال میکنند که انسان ذاتی دارد و آگاهی به آن ذات . وقتی ما میگوئیم انسان خودآگاه است ، امروزیها چنین میاندیشند که انسان خودی دارد و به آن خود هم آگاهی دارد ، که در این صورت در انسان یک خود وجود دارد و یک آگاهی به خود . همانطور که انسان به غیر