درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٠
الوجود عاقل است . عاقل چه چیزی ؟ این را هنوز این برهان به ما نمیگوید . فقط میگوید : المجرد عاقل . بعد میخواهیم ببینیم آیا ذاتش را تعقل میکند ؟ آیا به خودآگاه است ؟ آیا به خود عاقل است ؟ آیا به ذات خودش علم دارد ؟ بعد ثابت میکنند که هر مجردی معقول هم هست ، که اگر یادتان باشد در منظومه برهانی اقامه کرده که هر مجردی معقول هم هست . نه به معنی این که معقول بالقوه است ، بلکه بالفعل معقول است . یک برهان میآید و میگوید ذات واجبالوجود . عاقل بالفعل است ، و یک برهان دیگر میآید و میگوید ذات واجبالوجود معقول بالفعل است . نتیجه این میشود که واجبالوجود عاقل ذاته . اگر در جای خودش به اثبات برسد ، که به اثبات هم میرسد ، که واجبالوجود چون مجرد است عاقل است و واجبالوجود چون مجرد است معقول است ، ثابت میشود که واجبالوجود عاقل ذات خودش است ، یعنی ذاتش عاقل ذات خودش است . آن وقت ممکن است شما بگوئید : مگر میشود یک شیء عاقل ذات خودش باشد ؟ اگر شیء بخواهد عاقل ذات خودش باشد ، عاقل غیر از معقول میشود . همیشه دو چیز باید باشد : یکی عاقل و دیگر معقول . میگوید : اتفاقا قضیه اینجور نیست . هیچ برهانی اقتضا نمیکند که عاقل و معقول دو چیز باشد . بلکه برهان اقتضا میکند که در آنجا که شیء ذات خودش را تعقل میکند ، در آنجا عاقل و معقول یکی باشد . آنگاه میگوید آن چیزی که سبب شده این توهم پیدا شود که عاقل و معقول دو چیز هستند ، چیست ، و به بیان این سبب میپردازد . که بعد دیگران آمده و گفتهاند نه تنها در تعقل ذات به ذات ، عاقل و معقول یکی است ، بلکه در همه جا عاقل و معقول یکی است . تا اتحاد میان عاقل و معقول برقرار نشود محال است که تعقلی در عالم رخ دهد .