درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢١
شیء از من پنهان است ، الان هم پنهان است ، ولی تصویری از آن ، که این تصویر به نحوی با آن شیء خارجی مطابقت دارد ، در نزد من حاضر است . و چون این تصویر به نحوی با آن شیء خارجی انطباق دارد ، حضور این تصویر ، حضور آن است . این در مقام تشبیه ، مثل این است که انسان چیزی را در آینه ببیند ، با آن حسابی که قدما درباره آینه میکردند که تصویر در آینه غیر از آن صورت خارجی است و خیال میکردند که نحوی انطباق بین تصویر و شیء خارج وجود دارد . وگرنه با توجه به برداشت امروز از آینه ، تصویر در آینه همان تصویر خارجی است که از مجرای آینه مشاهده میشود . به هر حال ، من که دارم دیوار را میبینم ، خود دیوار پیش من حضور ندارد و از من پنهان است ، از من غایب است . و هیچ وقت هم امکان ندارد که این دیوار پیش من حاضر باشد . وقتی دیوار در برابر من قرار گیرد ، در اثر فعل و انفعالی ارتباطی با من پیدا میکند و صورتی از آن در ذهن من نقش میبندد ، که این صورت به نحوی با آن شیء انطباق دارد . و آن صورت پیش من حاضر است . پس علم من به آن شیء به این معنا است که صورتی از او که مطابق با او است ، نزد من حاضر است . در علم یک موجود آگاه به اشیاء دیگر این حرف میتواند معنی داشته باشد که مناط علم به آن اشیاء ، یک تصویر باشد . اما آیا درباب علم خودم به خودم امکان دارد که به سبب تصویر باشد ؟ که قطع نظر از آن تصویر من از خود بیخبر و ناآگاه باشم ؟ مثلا چنین فرض کنیم که یک تصویری از " من " در خود من یا در یک جائی بیفتد ، و بعد مناط آگاهی من به " من " آن تصویر باشد ، که قطع نظر از آن تصویر من یک موجود ناآگاه و بیخبر از " من " باشم . که در این صورت خود " من " دیگر در خود من نیستم ، همانطور که مثلا دیوار در من نیست ، و خود " من " از من پنهان است . بلکه یک تصویری از " من " نزد من حاضر است . و همانطور که دیوار از من مخفی است ، وجود عینی " من " هم از من مخفی است . ولی یک وجود ذهنی از " من " پیش من است ، و یک تصویر از " من " در یک جا پیدا شده که آن