درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦
مثال را از این حکم مستثنی میکنند ، " « و ان دار الاخره لهی الحیوان
" [١] . آنها میگویند که آنجا حی محض است ، یعنی ممات و موت و
ناآگاهی و بیخبری و بیحسی و لختی و این حرفها در آنجا نمیتواند وجود
داشته باشد . همه این لختیها و بیحسیها و بیخبریها و دوربودنها ، جهلها و
ظلمتها از مختصات طبیعت است . و در طبیعت هم آن موجودی به مرحله
آگاهی میرسد که باز این مراحل را در این طول طی کرده ، یعنی خودش را به
افق غیرمادی بودن نزدیک کرده است . هرقدر که موجود در اثر همان
ترکیبات کامل شود ، از مرتبهای به مرتبه بالاتر میرود ، تا میرسد به جائی
که ذی حیات میشود . حیات هم خودش مراتبی دارد ، هر چه که قوس صعود
بالاتر میآید ، به مرتبه بالاتری میرسد تا به مرتبه شعور و آگاهی میرسد .
در طبیعت نیز ، هر چه که مرتبه طبیعت پائینتر و پستتر است ، مثل
طبیعت بیجان ، از آگاهی دورتر است . و هر چه که مرتبهاش بالاتر میآید و
تکامل پیدا میکند ، به آگاهی نزدیکتر میشود . البته یک مطلب دیگر هم
هست که این حکما برای طبیعت هم یک درجه بسیار بسیار ضعیفی از آگاهی ،
در نهایت امر قائل هستند ، اما آن درجهای است که اصلا غیر قابل تصور
است . همانجور که وجود طبیعت آن چنان با عدم آمیخته است که جدائی
ناپذیر است ، و نمیشود مرزی برای آن قائل شد و مشخص کرد که اینجا وجود
است و آنجا عدم ، و چون آگاهی هم از وجود برمیخیزد و ناآگاهی از عدم ،
به همین ترتیب هم این آگاهی ، آن چنان آگاهی است که به هیچ وجه نمیشود
بین آن و ناآگاهی مرز قائل شد . این است که این آگاهی برای انسان قابل
تصور نیست . با برهان فلسفی میشود اثبات کرد که در تمام ذرات هستی
آگاهی هست . اما این آگاهیها آن چنان آمیخته با ناآگاهیها است ، و آن
چنان انوار ضعیفی هستند که برای انسان قابل
[١] سوره عنکبوت / . ٦٤