درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١
اینجا است که تصریح میکند به علل در تمام وجوه ، یعنی حتی علت غائی و صوری ، اگر چه در اول فصل به تناهی علل فاعلی و قابلی اشاره کرد . علاوه بر این اینجا ثابت میکنیم که چنین نیست که علت فاعلی مستقل باشد ، علت غائی هم مستقل ، علت مادی و صوری هم هر کدام مستقل . بلکه همه آن سه علت به علت فاعلی منتهی میشود . اکنون آن مقدمه یک سطری را که ما توضیح دادیم و گفتیم که حتما باید به نکته در آن توجه کرد بیان میکند : فنقول : أما أن عله الوجود للشیء تکون موجوده معه فقد سلف لک و تحقق. همانطور که گفتیم این نکته را در فصل دوم از مقاله ششم آورده است . ثم نقول : انا اذا فرضنا معلولا ، و فرضناله علة ، ولعلته علة ، فلیس یمکن أن یکون لکل علة علة بغیر نهایة ، لان المعلول و علته و عله علته اذا اعتبرت جملتها فیالقیاس الذی لبعضها الی بعض کانت عله العلة علة اولی مطلقة للامرین ، وکان للامرین نسبة المعلولیة الیها ، و ان ختلفا فی أن أحدهما معلول بمتوسط والاخر معلول بغیر متوسط ، ولم یکن کذلک الاخیر ولا المتوسط لان المتوسط - الذی هوالعلة المماسة للمعلول - عله لشیء واحد فقط ، والمعلول لیس عله لشیء ) . ) اگر معلولی داشته باشیم مثل " ج " که معلول " ب " است و " ب " نیز معلول " الف " باشد ، چنین فکر نکن که بدان جهت به " الف " میگوئیم علت اولی که چون علت معلول اول است . نه ، بدان دلیل به " الف " میگوئیم علت اولی است که هم علت " ب " است و هم علت " ج " ، اما در طول یکدیگر . یعنی علت علت همیشه علت است . و نیز نه تنها معلول بلاواسطه علت اولی معلول او است بلکه معلول معالواسطهاش هم معلول او است . اما نه اخیر میتواند علت مطلقه باشد و نه متوسط ، زیرا متوسط فقط علت یک شیء واحد است و اخیر نیز اصلا علت