درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٩
وجود دارد ، وجود برای خود ندارد ، یعنی خود برای خود حضور ندارد . این است که میگویند عالم ماده و عالم طبیعت عالم غیبت است ، چون عالم ابعاد است ، عالم عدم حضور است . یعنی یک موجود مادی از آن جهت که موجود مادی است خودش برای خودش حضور ندارد ، تا چه برسد که اشیاء دیگر برای او حضور داشته باشند . این است که طبیعی بودن و مادی بودن مساوی با عدم آگاهی است ، و مساوی با عدم حضور است . ولی موجود هر مقدار که تکامل پیدا میکند ، و از جنبه مادی به سوی جنبه غیر مادی که همان جنبه وجود جمعی است تکامل پیدا میکند ، به صورت وجودی که در آنجا بعد و حرکت نباشد ، به آگاهی میرسد . اشیاء در طبیعت هم هرچه که در مسیر تکامل قرار بگیرند و هر چه افق طبیعی آنها به سوی افق ماوراءالطبیعه نزدیک شود ، و این وجود مخلوط با عدم هرچه بیشتر عدم را طرد کند ، و وجود جنبه جمعی به خودش بگیرد ، جنبه حضور به خودش میگیرد ، خودش برای خودش میشود . و هرچه خودش برای خودش بشود . خودش برای خودش حضور پیدا میکند . و هر چه که خودش برای خودش حضور پیدا کند ، به خود آگاه میشود . سؤال : آن وحدت ترکیبی که وجود دارد چه میشود ؟ استاد : در آن وحدت ، مناط وحدت صورت است ، و صورت هم حال در ماده است و صورت هم به تبع ماده بعد دارد . اگر آن صورت خودش صورتی مجرد باشد ، مثل نفس ، خودآگاه است ، والا مادامی که آن صورتی که مناط وحدت است به مرحله نفس نرسیده باشد ، این جور نیست . اصلا صورت معدنی این جور نیست که خودآگاه باشد ، بله ، صورت نباتی احتمالا ممکن است تا اندازه خیلی ضعیف و خفیف آگاه باشد ، از آن بیشتر صورت حیوانی ، و از آن بیشتر صورت انسانی . پس این حکما مسأله علم و آگاهی را از نظر فلسفی این جور تحلیل میکنند