درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٢
حرکت نیست . اگر به شکل ماده و حرکت باشد که همان طبیعت میشود . اصلا مشخص طبیعت از غیر طبیعت ماده و حرکت است . مادهای که اینجا میگوئیم یعنی چیزی که حرکت را قبول میکند ، یعنی استعداد حرکت ، نه جسم بودن . جسم بودن یعنی این ابعاد را داشتن . به عقیده اینها ابعاد داشتن ملازم با این نیست که ماده و حرکت هم داشته باشد . ممکن است ابعاد جسمانی باشد و ماده و حرکت نباشد . آن وقت مشخص طبیعت از غیر طبیعت همین ماده و حرکت است ، نه ابعاد جسمانی . و لهذا در عالم مثال ابعاد جسمانی هست ، ولی ماده و حرکت نیست . آن وقت اینها درباب معاد هم حرفشان این است که میگویند معاد جسمانی است ، نه مادی . جسمانی است ، یعنی ابعادی که در اجسام هست در آنجا هم هست ، ولی مادی نیست ، یعنی تغیر و تکامل و از قوه به فعلیت رسیدن نیست . هر موجودی به هر مرحلهای که رسیده است . دیگر نمیتواند از جای خودش تجافی کند . آن وقت درباب معاد ، آنهائی که میگفتند معاد روحانی محض است ، مقصودشان این بود که اصلا جسمانی هم نیست ، فرقی هم میان جسمانی و مادی نمیگذاشتند . عقلانی محض است که نه بعدی دارد و نه صورتی و نه شکلی . آنهائی که معاد را مادی محض میدانستند ، مثل اغلب متکلمین یا محدثین ، آنها میگفتند اصلا فرقی بین دنیا و آخرت نیست ، دنیا و آخرت هر دو یکی هستند ، و زمانا با همدیگر فرق دارند . یعنی اگر زمان را به جلو برویم میرسیم به جائی از زمان که انتهای دنیا است ، یک انقلابی در همین دنیا پیدا میشود و از روز بعدش قیامت است . ولی از نظر این فلاسفه مسأله این جور نیست ، نه روحانی محض و عقلانی محض است که اساسا فکر باشد و روح باشد و تعقل باشد ، و نه مادی محض و زمانی محض که به یک جائی که رسید یک انقلابی در عالم پیدا شود و بعد از این انقلاب زمان ادامه پیدا کند و از زمان آن انقلاب به بعد قیامت باشد . نه ، چنین نیست ، بلکه آخرت یک نشئهای است ماورای این نشئه . این نشئه زمانی چه متناهی باشد و چه غیرمتناهی فرق نمیکند . اگر غیرمتناهی هم باشد به قیامت کاری ندارد . قیامت در