درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩
فهو من هذه الجهة خیر أیضا لایدخله نقص ولاشر ، وکل واجبالوجود فهو حق ، لان حقیقه کل شیء خصوصیة وجودهالذی یثبت له ، فلا أحق اذن من واجبالوجود. این از جهت معنای اول حق بود ، که به معنی وجود داشتن است . [ اما از جهت معنی دوم : ] وقد یقال : حق ، أیضا ، لما یکون الاعتقاد بوجوده صادقا ، فلا أحق بهذهالحقیقه مما یکون الاعتقاد بوجوده صادقا ، ومع صدقه دائما ، ومع دوامه لذاته لالغیره ، وسائرالاشیاء فان ماهیاتها کما علمت لاتستحقالوجود ، بل هی فی أنفسها وقطع اضافتها الی واجبالوجود تستحقالعدم ، فلذلک کلها فی أنفسها باطلة ، و به حقه ، و بالقیاس الی الوجه الذی یلیه حاصله ، فلذلک کل شیء هالک الا وجهه ، فهو أحق بأن یکون حقا . اول هم مطابق با واقع است . . . و سایر اشیاء ماهیاتشان استحقاق وجود ندارند ، بلکه بواسطه واجب تعالی حقند . ألا کل شیء ما خلاالله باطل . از آن جنبه و جهتی که به واجب تعالی ارتباط دارند ، تحصل دارند ، پس حقیقتشان از وجهه یل الربی آنها است . در اینجا عبارت شیخ یک خورده جنبه عرفانی گرفته و تعبیرش عرفانی است . تمام اشیاء بالذات هالک و باطلند مگر وجه الله ، یعنی مگر آن جنبهای که این اشیاء از آن جنبه با حق ارتباط پیدا میکنند ، که همان جنبه وجودی باشد . پس واجبالوجود احق اشیاء است به حقیت . سؤال : این خیر وجود که در فوق تمام فرمودید ، در مورد موجودات دیگر نباید باشد ؟ استاد : یعنی چه ؟ سؤال : یعنی آنها دیگر قید تمام نباید داشته باشند ؟ استاد : نه ، البته آنها هم که واسطه هستند باز خیر بالذات مال خودشان است . هر چیز در مرتبه خودش نوع خاصی از خیر را میخواهد .