درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٥
و باید به فعلیت برسند ، اگر شیء یک کمال ثانوی در انتظارش باشد - که کمال اولش همان حرکت او است - حق است . و اگر کمال ثانوی در انتظارش نباشد پوچ است ، یعنی خلاء دارد ، یعنی این شیء بالقوه و بالامکان چیز دیگر باید باشد ولی هرگز آن چیز نخواهد شد ، هرگز به آن غایتش نمیرسد . در این صورت این موجود همیشه ناقص و محروم از آن غایت و محروم از کمال خودش است . آن مسأله بالحق این است که اشیاء عبث نیستند ، غایت دارند و پوچ آفریده نشدهاند . فلسفه پوچگرائی همین است که عالم حرکتی بدون هدف و بدون غایت دارد ، یک حرکت بیهودهای که هیچ هدفی نداشته باشد ، همینجور از نقطهای شروع شود و بالاخره به همان نقطهای که شروع کرده است برگردد . برای چه ؟ برای هیچ . آن وقت این حرکت پوچ میشود . اما بالحق به این معنا است که موجودات کمالی دارند و به کمال خودشان هم میرسند ، که همان فلسفه معاد است .
شرح و توضیح متن
فصل فی أنه تام بل فوقالتام ، وخیر ، و مفید کل شیء بعده ، وأنه حق ، وأنه عقل محض ، و یعقل کل شیء ، و کیف ذلک ، و کیف یعلم ذاته ، و کیف یعلم الکلیات ، و کیف یعلم الجزئیات ، وعلی أی وجه لایجوز أن یقال یدرکها . فواجبالوجود تامالوجود ، لانه لیس شیء من وجوده و کمالات وجوده قاصرا عنه ، ولا شیء من جنس وجوده خارجا عن وجوده یوجد لغیره ، کما یخرج فی غیره ، مثلالانسان ، فأن أشیاء کثیره من کمالات وجوده قاصره عنه ، وأیضا فان انسانیته توجد لغیره . بل واجبالوجود فوق التمام ، لانه لیس انما لهالوجودالذی له فقط ، بل کل وجود أیضا فهو فاضل عن وجوده ، وله ، وفائض عنه . واجبالوجود تامالوجود است . و چیزی از وجود و کمالات وجودش نیست که برایش ممکن باشد و نداشته باشد . چیزی هم از جنس وجودش نیست که