درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩
چه ده تا و چه غیرمتناهی باشد فرق نمیکند در اینکه تشترک کلها فیأنها
فیحکم واسطة واحده .
پس در کلام شیخ چنین آمد که معنای علت اولی این نیست که فقط علت
معلول اولی است ، بلکه علت اولی یعنی علة مطلقة للجمیع . و معنای معلول
اخیر که طرف است نیز چنین نیست که معلول علت اخیر باشد ، بلکه
معنایش اینست که معلول للجمیع .
نکته دیگر اینکه اگر وسط داشته باشیم تفاوت نمیکند که یکی یا پنج یا
ده تا یا هزار تا یا غیرمتناهی باشد ، همه حکم یک واسطه را دارند در
اینکه علةللاخیر و معلول لما فوقه اگر وسائط غیرمتناهی هم باشد باز اقتضای
علتی در ماورای خودش را دارد . وسط چه متناهی و چه غیرمتناهی اقتضای
علتی ماورای خودش را دارد . ولی این با غیرمتناهی بودن وسط جور درنمیآید
، همینقدر که علتی وسط واقع شد ماوراء میخواهد ، یعنی علة اولی مطلقة
میخواهد و بنابراین نمیتو اند غیرمتناهی باشد [١] .
با توجه به این نکات است که این برهان ، یک برهان صد درصد تمامی
میشود و این نکات همه در کلام شیخ گنجانده شده است .
کلام شیخ مبتنی بر مطلبی است که اگر قبلا به آن توجه نکنیم کلام شیخ روشن
نمیشود و اگر چه خودش مطلب را به این شکل نگفته ولی مطلب همین است .
آن مطلب اینست که معلول به تمام هویتش منتسب به علت است . نه اینکه
معلول ، چیزی است و یک نسبتی هم با علت دارد . یعنی نسبتش به علت
غیر از وجودش و حقیقتش نیست ، تمام حقیقتش همان نسبت به علت است .
و هرگاه شیئی هویتش عین نسبت به چیزی باشد آن را در اصطلاح اضافه
اشراقیه میگویند . لهذا میگویند حقیقت علیت اضافه اشراقیه است ، نه
اضافه مقولیه که مضاف یک چیز
[١] [ این دو نکته علاوه بر نکته اول بود که عبارت از معیت معلول با علت میباشد ] .