درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٨
درباب اعداد هم عینا همین حرف است ، و در این مورد بیشتر میشود ، این حرف را گفت . مثلا ببینید : هر عددی عدد پائینتر از خودش است بعلاوه یک واحد . عدد پنج همان عدد چهار است بعلاوه یک . و عدد چهار همان عدد چهار است بدون بعلاوه یک یا دو و یا سه و یا چیز دیگر . عدد نود و عدد صد هر دو تا نوعی از عدد نه و تفاوتشان به زیاده و نقص است ، چون که صد آمد نود هم پیش ما است . عدد صد همان عدد نود است بعلاوه یک امر وجودی . و عدد نود نیز همان عدد نود است منهای آن امر وجودی که همان ده تای دیگر است . این حرفی است که بطور کلی میشود این را ابداع کرد و گفت . این ادعائی است [ که قابل طرح است ] . ولی این آقایان ، [ این فلاسفه ما ] ، این را قبول ندارند که چنین باشد . آنها در حسابهای خودشان قبول ندارند که خط نیممتری و خط یک متری دو نوع مقدار باشند . این دو خط را دو فرد از یک نوع میدانند . یعنی اختلاف نیم متر و یک متر را از قبیل اختلافات فردی میدانند ، نه از قبیل اختلافات نوعی . و درباب اعداد میگویند که ماهیت یک عدد ، ماهیتی به اصطلاح ذهنی است . یعنی اعتبار ذهن خیلی در آن دخیل است . ماهیت هر عددی ، آن عدد است به قید این که چیز دیگر با او نباشد ، یعنی بشرط لا . یک قید بشرط لا در آن هست . مثلا میگوئیم عدد چهار یعنی چهار به شرط اینکه چیز دیگر نباشد . نود همان نود است ، یعنی آحاد را پهلوی یکدیگر بگذارید آن قدر که عدد نود درست شود . صرف آن آحاد عدد نود نیست ، آن آحاد با قید اینکه چیز دیگر با آن نباشد . و لهذا میگویند این حرفی که عرف میگوید که چون که صد آمد نود هم پیش ما است . غلط است . نود تا ، توی صد تا نیست . چون نود تا یعنی آن عدد خاصی که نیم واحد اضافه نداشته باشد . آن نودی که توی صد تا است غیر از آن نودی است که خودش یک عدد مستقل و در برابر صد تا است . حالا بحث ما فعلا این مطلب نیست .