درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩
- : نه ، منظور من جای دیگر است . آیا وجوب وجود لازمه واجبالوجود نبوده است ؟ یعنی در آن استدلال که بیان کردیم و میخواستیم وحدت را اثبات کنیم ، وجوب وجود را لازمه ذات واجبالوجود گرفتیم . ما اینجور اشکال میکنیم که در مکتب اصالت ماهیت وجوب وجود اصلا درست نیست ، یعنی اگر ما تصور کردیم که ماهیت اصیل است وجود اصلا صادق نمیشود . استاد : پس این صادق میشود که اصلا واجبالوجودی وجود ندارد . - : بله ، وجود ندارد . استاد : خیلی خوب ، واجبالوجودی نداریم . میگوئید در این صورت واجبالوجودی نداریم . خوب ، این غیر از بحث اینجا است . بحث ما در توحید است . یعنی ما فرض کردهایم که واجبالوجود داریم . بحث ما در این است که آیا واجبالوجود واحد است یا کثیر . - : بله ، ما میخواهیم بگوئیم در مکتب اصالت ماهیت واجبالوجود در کار نمیآید . استاد : در کار نیاید ، آن بحث غیر از این بحثها است . ما یک بحث داریم در اثبات واجبالوجود ، یک بحث هم داریم در توحید واجبالوجود . یعنی در این بحث دوم فرض کردهایم که واجبالوجود ثابت است . پس اینجا شما برنگردید به بحث آنجا . ما به آن بحث دیگر برنمیگردیم ، ما در آنجا فرض کردیم که واجب الوجود هست . با فرض این که واجبالوجود هست ، دیگر شما نمیتوانید به آن اصل ایراد بگیرید . - : اصالت ماهیتها اینجور نمیگویند که وجود اعتباری در خود واجبالوجود هست . آنها در ممکنات بحث میکنند . استاد : نه ، عرض کردیم که آن موقع بحث اصالت وجود و اصالت ماهیت مطرح نبوده که آنها چنین حرفی بزنند . آنها آمدهاند از یک طرف در یک سلسله مسائل جوری گفتهاند که با اصالت ماهیت جور درمیآید ، مثلا درباب واجب