درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥
لازمه این حقیقت نیست . اگر مشخصاتی که این فرد دارد لازمه این حقیقت و معلول خود این حقیقت است ، پس آن دیگری هم باید همین مشخصات را داشته باشد . چون لازمه یک ذات منفک از ذات نمیشود . در مشخصات آن فرد هم عین همین حرف میآید . اگر بگوئید که بیگانه از حقیقت است ، یعنی از عوارضی است که خود حقیقت و ذات نسبت به آن لابشرط است ، میگوئیم پس باید معلل به علت خارجی باشد . یعنی باید قبول کنیم که ذات محل عوارضی است و در حوزه تأثیر علل خارج از ذات قرار میگیرد تا این عارض و این مشخص را به او بدهد . این با وجوب وجود منافات دارد . واجبالوجود ابا دارد از اینکه تحت تأثیر هرگونه علتی واقع شود ، یعنی چنین چیزی محال است . پس آن فرضی باقی میماند که بگوئیم این دو واجبالوجود در بعض ذات اشتراک دارند و در بعض ذات اختلاف دارند . این فرض را شیخ با یک تفصیلی ذکر کرده که بعد بیان میکنیم . سؤال : میشود که بجای اینکه بحث را از این طرف شروع کنند ، از طرف دیگر شروع کنند و بگویند این موجودات که مخلوق و اضافه به ذات واجب الوجودند ، مثلا نیاز به یک واجب دارند یا دو واجب . استاد : این درست است ، ولی یک بحث دیگری است . این را درباب توحید فعلی میآوریم و در آنجا بحثش را میکنیم . این همان مسأله خیر و شر است . یک کسی بیاید بگوید که آنچه در عالم هست دو سنخ هستند ، یک سنخ خیر و یک سنخ شر . واجبالوجود و فاعل نمیشود که در آن واحد هم فاعل فعل خیر باشد ، و هم فاعل فعل شر پس دو مبدأ باید باشد . اگر کسی بتواند چنین چیزی را ثابت کند که خیر و شر دو سنخ هستند ، آنجور که فکر زرتشتیگری از قدیم بر همین اساس بوده ، [ لازم است که قائل به دو واجبالوجود باشد ] . ولی اگر ثابت شد که شرها امور نسبی هستند و نمیشود که اشیاء را به دو گروه خیر و شر