درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣
متناقض است که وجوب وجود عین ذاتشان است ] و وجه مشترک آن دو میباشد . پس واجب الوجودها در این جهت با هم مشترکند . اگر در این جهت هم مشترک نباشند ، پس چطور این دو واجبالوجود میباشند . پس ناچار باید بگوید در این امر با هم مشترکند . میگوئیم : خود وجوب وجود که وجه اشتراک این دو است ، چیست ؟ آیا عارض بر این ذاتها است ؟ یا عین ذاتها است ؟ کسی که میگوید اینها به تمام ذات متباینند ، ناچار باید بگوید اینها دو ذاتی هستند که وجوب وجود عارضشان شده است . شیخ ثابت کرد که وجوب وجود تأکد وجود است و حقیقت وجود است و محال است که بتوانیم وجوب وجود را به عنوان یک معنی عارضی برای ذاتها در نظر بگیریم . شیخ این مطلب را تحکیم کرده ، اما دیگرانی که بعد از شیخ آمدهاند این نکته را درست درنیافته بودند . به همین جهت در جواب شبهه ابنکمونه درماندهاند . والا اگر نکتهای را که اصل و پایه سخن شیخ است خوب دریافته بودند ، چنین مسائلی مطرح نمیشد . اساس شبهه ابنکمونه بر این است که دو ذات واجبالوجود متباینند و با یکدیگر هیچ وجه مشترک ندارند . بسیار خوب ، وجوب وجود که وجه مشترک آنها است ، این را نمیتوانیم انکار کنیم . از یک طرف میپذیرید که وجوب وجود وجه مشترک است و از طرف دیگر میگوئید که اینها به تمام ذات متباینند . پس باید بگوئید این وجه مشترک ، وجه مشترکی عارضی است ، باید وجوب وجود را عارض برذات واجبالوجود بدانید . و این همان مطلبی است که شیخ از اول اثبات کرده که وجوب وجود نمیتواند عارض ذات واجبالوجود باشد ، بلکه عین ذات واجبالوجود است . پس اگر شیخ در اینجا [ در مورد این فرض ] بحث نکرده است از باب این است که با آن مقدماتی که قبلا تأسیس کرده دیگر لزومی نداشته و ضرورتی نداشته که در اینباره بحث کند . البته اگر میگفت عیبی نداشت ، ولی حالا که ذکر نکرده است ضرورتی هم نبوده که ذکر کند ، مطالب گذشته این فرض را نفی میکرده