درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٠
از کیفیات او است ، کمیات این غیر از کمیات او است ، اضافات این غیر از اضافات او است ، و امثال اینها . ممکن است کسی بگوید که این زید و عمرو که در اینجا هستند به چه دلیل میگوئید دو تا هستند ؟ [ مگر هر دو انسان نیستند ؟ ] میگوئیم چطور میشود اینها را یکی فرض کرد در حالی که این در اینجا نشسته و آن در آنجا ؟ یا مثلا این در این زمان است و او در زمان دیگر ؟ اگر کسی بگوید این شخص عین سعدی است ، میگوئیم سعدی در آن زمان بوده و این شخص در این زمان ، چطور این دو عین یکدیگر باشند ؟ [ اضافات نیز موجب تمایز میشوند ] . مثلا میگوئیم این پسر فلان کس است و آن پسر فلانکس ، این قدش کوتاه است و آن قدش بلند است ، این رنگش سفید است و آن رنگش گندمگون است و امثال اینها . پس دو شخص در عین اینکه هر دو انسانند ، صرف انسان بودن دلیل نمیشود که وحدت شخصی داشته باشند . انسانیت ملاک وحدت نوعی است ، نه ملاک وحدت شخصی . این دو فرد از نظر شخصی تکثر دارند . پس یک وقت دو چیز به تمام ذات متمایزند ، یعنی حتی وحدت نوعی ندارند ، وحدت جنسی هم ندارند . یک وقت هم هست که دو چیز به بعض ذات با یکدیگر اختلافدارند ، یعنی وحدت جنسی دارند و کثرت نوعی دارند . و گاهی وقتها به عوارض و مشخصات متفاوتند ، یعنی وحدت جنسی و وحدت نوعی دارند ولی کثرت شخصی دارند . نوع دیگری از تمایز هم اشراقیین گفتهاند که تمایز به نقص و کمال است ، یعنی ممکن است که دو چیز از هر جهت ، از جهت جنس و نوع و فصل و عوارض و مشخصات ، یکی باشند ، ولی اختلافشان به نقص و کمال و شدت و ضعف باشد . که این یک مسأله علیحدهای است . این بیان درباب توحید واجبالوجود از آن بیان گذشته جامعتر است ، ولی