درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١
ممکنالوجود اصطلاح میکنیم . آنگاه میگوئیم اگر در عالم ممکنالوجودی باشد نیازمند به یک علت ایجادی است . ممکن است کسی بگوید که ممکنالوجودی در عالم نیست همه اشیاء واجب الوجودند . این خودش بحثی است که باید ببینیم آیا چنین است یا نه ، عقل در تحلیل فلسفی خودش میگوید اگر ممکنالوجودی در عالم هست از آن جهت که ممکنالوجود است نیازمند به علت ایجادی است ، یعنی علتی که آن علت وجود دهنده او باشد ، نه فقط علتی که شرایط وجودش را فراهم کند ، بلکه نیازمند به علتی است که وجود را به او بدهد . ممتنعالوجود که معدوم است . پس موجودات امرشان دائر است میان اینکه واجبالوجود باشند یا ممکنالوجود . اگر واجبالوجود باشند وجودشان از خودشان است . اما اگر فرض کردیم که آنچه وجود دارد ممکنالوجود است ، لازمه این امکان نیازمندی به علت ایجادی است که فوق علل اعدادی است . یعنی نیازمند به علتی است که به او وجود دهد . البته همان که به او وجود میدهد مبقی و نگهدارنده او هم هست . این نیز در محل خودش ثابت شده که علت ایجادی و احداثی نمیتواند غیر از علامت ابقاء باشد . پس فیلسوف در تجزیه و تحلیل خودش به اینجا میرسد که ذواتی که در عقل به نظر میآیند یا ممکنالوجودند یا واجبالوجود و یا ممتنعالوجود . آنچه وجود دارد ممتنعالوجود نیست ، یا واجبالوجود است یا ممکن الوجود . اگر واجبالوجود باشد بینیاز از هر علتی است ، و خواهیم گفت که واجبالوجود نه تنها بینیاز از علت ایجادی است بلکه از علت اعدادی هم بینیاز است . و اگر ممکنالوجود باشد هم به علت ایجادی نیازمند است و هم احیانا ممکن است که نیازمند علت اعدادی باشد . البته لازمه هر ممکنالوجودی نیازمندی به علت اعدادی نیست ، بلکه نوعی از ممکنالوجودها نیازمند به علت اعدادی است . پس اگر چیزی ممکنالوجو د باشد و موجود نباشد نیازمند به علت ایجادی است . اگر به علت اعدادی هم نیازمند باشد واجبالوجود نیست . اکنون به سراغ اشیائی میرویم که در عالم وجود دارند . این اشیاء امرشان